روزنامه جام جم، یکشنبه 8 آذر، با مقاله تحت عنوان «تنها بودن مناسبترین گزینه نیست»، نگاهی به مشکلات زنان و دخترانی که به زندگی مستقل و تنها روی آورده اند، کرده است. شکی نیست که افراد طلاق گرفته، بخش مهمی از این زنان را تشکیل می دهند.
در ادامه گزیده ای از این گزارش را می آوریم، همچنین متن کامل را اینجا می توانید بخوانید.

«غم در چهره و صورتشان نشسته است، هر قدر هم كه بخواهند خود را شاد و خرسند از وضعيتشان نشان دهند، ميتوان بسادگي ناراحتي نشسته بر صورت و چشمشان را درك كرد. دختران و زناني كه يا به دليل بالا رفتن سنشان ديگر حاضر نيستند ازدواج كنند و يا زناني كه به هزاران دليل از شوهران خود جدا شده و آنها نيز تنها زيستن را ترجيح ميدهند. مستقل بودن امروزه شايد كوچكترين خواسته يك دختر از خانوادهاش باشد، اما قطعا اين استقلال نبايد بستري براي بيماريهاي مزمني چون افسردگي شود.
زهرا صانعيزاده از جمله روانشناساني است كه نسبت به وجود چنين شرايطي در ميان قشر زنان در جامعه احساس خطر ميكند و ميگويد: «در جامعه امروزي بسياري از زنان احساس تنهايي كرده و حتي اين احساس موجب شده است بسياري از آنها دست به خودكشي نيز بزنند. خطر اين موضوع امروز چندان در ميان مسوولان درك نميشود، اما قطعا اين موضوع در سالهاي آينده به معضلي هم براي جامعه و هم براي نسل آينده تبديل خواهد شد.»
او درباره اينكه چرا امروزه بسياري از دختران زندگي به دور از خانواده و در تنهايي را ترجيح ميدهند، توضيح ميدهد: «اين موضوع برميگردد به شرايط خانواده و اينكه آنها تا چه اندازه ميتوانند فرزندان خود را در خواستههايشان درك كنند. قطعاً دختران آنها نيز علاقهاي به زندگي مستقل با توجه به شرايط اقتصادي امروزي ندارند، اما وقتي خانوادهها عرصه را بر يك نفر تنگ كنند، فرزندان نيز حاضرند در هر شرايطي، استقلال خود را حفظ كنند.»
صانعيزاده ادامه ميدهد: همچنين زنان مطلقه از ترس صحبتهاي حاشيهاي و سربار شدن به خانواده يا دانشجوياني كه تجربه زندگي مستقل را در دوران دانشجويي خود داشتهاند، ديگر تن به زندگي در كنار خانواده نميدهند.
اين روانشناس معتقد است؛ بسياري از افكار شيطاني و پليد ناشي از تنهايي توام با افسردگي است، حتي بسياري از دختران و زنان بويژه زنان مطلقه در همين شرايط كه چندان قادر به تشخيص خوب از بد نيستند، به راههاي خلاف و در مواردي نيز به خودكشي ميرسند. امروزه زناني كه به دلايلي از همسرانشان جدا شده و يا همسرانشان را نيز از دست دادهاند، يكباره با مشكلات و دنيايي روبهرو ميشوند كه برخي به دليل عدم مديريت صحيح هنگام برخورد با اين مشكلات دچار افسردگيهاي حاد شده كه در مواردي حتي به بستري شدن آنها در بيمارستان منجر ميشود.
ضرورت تغيير در نگاه جامعه
زهرا صانعيزاده، روانشناس و استاد دانشگاه در اين باره توضيح ميدهد: دغدغههاي معيشتي ، عاطفي، نوستالژي زمان از دست رفته، وسواسهاي فكري، حاشيههاي ناخواسته از برخورد نامناسب اطرافيان و بويژه ديد منفي عامه مردم نسبت به زنان بيوه از جمله مشكلاتي است كه زنان مطلقه يا كساني كه همسرانشان فوت كردهاند، با آن مواجه ميشوند. او ادامه ميدهد: «بزرگترين مشكلات زنان مطلقه در كنار تبعات شخصي و روانشناختي جدا شدن از همسر، فشارهايي است كه به روشهاي مختلف از سوي جامعه به آنها وارد ميشود. اين فشارها در برخي افراد موجب ميشود آنها تصويري بسيار مغشوش و خودتنبيهگرايانه را در ذهنشان ايجاد كنند و در نهايت در بسياري موارد، موجب انزوا و گوشهنشيني اين زنان ميشود.»
صانعيزاده راهكار لازم براي فرار از اين مشكلات را داشتن هويت مستقل به هنگام ازدواج و حتي پس از ازدواج عنوان ميكند و ميگويد: «يكي از بزرگترين ايرادهايي كه امروزه روانشناسان به آن نيز بسيار معتقدند، اين است كه بسياري از خانوادهها در تربيت ميان فرزندان دختر و پسر خود تفاوت قائل ميشوند و بهگونهاي دختران را افرادي وابسته بار ميآورند، قطعاً چنين فردي پس از ازدواج نيز همواره به همسر خود وابسته بوده و در صورتي كه از او جدا شود، با سوالات و مشكلات پيچيدهاي در جامعه مواجه خواهد شد كه اغلب نيز از عهده اين مشكلات برنيامده و دچار سرخوردگي و افسردگي ميشود.»
اين استاد دانشگاه معتقد است زنان بايد شخصيت و هويت مستقلي در كنار خانواده اعم از پدر و مادر و يا شوهرانشان داشته باشند. داشتن اين هويت مستقل به معناي مخالفت با خانواده نيست، بلكه زنان ميتوانند به موازات همسر خوب بودن، هويت مستقل خود را حفظ كنند و حتي رشد دهند. در چنين شرايطي حتي اگر خداي ناكرده به هر دليلي از شوهرش جدا شد يا همسرش فوت كرد، ميتواند براحتي به زندگي خود ادامه دهد.
به هر تقدير، يك زن جداي از اين كه ميتواند مادر خوب يا همسر خوب باشد، نبايد از تعالي و رشد دروني و توجه به استعدادهاي فردياش هم غافل بماند، اما اگر اين رشد فردي اتفاق نيفتد و كاركرد زن همواره در دو نقش همسري و مادري شكل بگيرد، معلوم است او بعد از اين كه همسرش را به هر دليل از دست بدهد، با بحرانهاي زيادي مواجه خواهد شد و نميتواند به شكل مستقل روي پاي خود بايستد. بنابراين به نظر ميرسد خانوادههاي ما بايد روي هويت مستقل زن كار كنند و به فرزندانشان در اين باره آگاهي بدهند.»
زهرا صانعيزاده از جمله روانشناساني است كه نسبت به وجود چنين شرايطي در ميان قشر زنان در جامعه احساس خطر ميكند و ميگويد: «در جامعه امروزي بسياري از زنان احساس تنهايي كرده و حتي اين احساس موجب شده است بسياري از آنها دست به خودكشي نيز بزنند. خطر اين موضوع امروز چندان در ميان مسوولان درك نميشود، اما قطعا اين موضوع در سالهاي آينده به معضلي هم براي جامعه و هم براي نسل آينده تبديل خواهد شد.»
او درباره اينكه چرا امروزه بسياري از دختران زندگي به دور از خانواده و در تنهايي را ترجيح ميدهند، توضيح ميدهد: «اين موضوع برميگردد به شرايط خانواده و اينكه آنها تا چه اندازه ميتوانند فرزندان خود را در خواستههايشان درك كنند. قطعاً دختران آنها نيز علاقهاي به زندگي مستقل با توجه به شرايط اقتصادي امروزي ندارند، اما وقتي خانوادهها عرصه را بر يك نفر تنگ كنند، فرزندان نيز حاضرند در هر شرايطي، استقلال خود را حفظ كنند.»
صانعيزاده ادامه ميدهد: همچنين زنان مطلقه از ترس صحبتهاي حاشيهاي و سربار شدن به خانواده يا دانشجوياني كه تجربه زندگي مستقل را در دوران دانشجويي خود داشتهاند، ديگر تن به زندگي در كنار خانواده نميدهند.
اين روانشناس معتقد است؛ بسياري از افكار شيطاني و پليد ناشي از تنهايي توام با افسردگي است، حتي بسياري از دختران و زنان بويژه زنان مطلقه در همين شرايط كه چندان قادر به تشخيص خوب از بد نيستند، به راههاي خلاف و در مواردي نيز به خودكشي ميرسند. امروزه زناني كه به دلايلي از همسرانشان جدا شده و يا همسرانشان را نيز از دست دادهاند، يكباره با مشكلات و دنيايي روبهرو ميشوند كه برخي به دليل عدم مديريت صحيح هنگام برخورد با اين مشكلات دچار افسردگيهاي حاد شده كه در مواردي حتي به بستري شدن آنها در بيمارستان منجر ميشود.
ضرورت تغيير در نگاه جامعه
زهرا صانعيزاده، روانشناس و استاد دانشگاه در اين باره توضيح ميدهد: دغدغههاي معيشتي ، عاطفي، نوستالژي زمان از دست رفته، وسواسهاي فكري، حاشيههاي ناخواسته از برخورد نامناسب اطرافيان و بويژه ديد منفي عامه مردم نسبت به زنان بيوه از جمله مشكلاتي است كه زنان مطلقه يا كساني كه همسرانشان فوت كردهاند، با آن مواجه ميشوند. او ادامه ميدهد: «بزرگترين مشكلات زنان مطلقه در كنار تبعات شخصي و روانشناختي جدا شدن از همسر، فشارهايي است كه به روشهاي مختلف از سوي جامعه به آنها وارد ميشود. اين فشارها در برخي افراد موجب ميشود آنها تصويري بسيار مغشوش و خودتنبيهگرايانه را در ذهنشان ايجاد كنند و در نهايت در بسياري موارد، موجب انزوا و گوشهنشيني اين زنان ميشود.»
صانعيزاده راهكار لازم براي فرار از اين مشكلات را داشتن هويت مستقل به هنگام ازدواج و حتي پس از ازدواج عنوان ميكند و ميگويد: «يكي از بزرگترين ايرادهايي كه امروزه روانشناسان به آن نيز بسيار معتقدند، اين است كه بسياري از خانوادهها در تربيت ميان فرزندان دختر و پسر خود تفاوت قائل ميشوند و بهگونهاي دختران را افرادي وابسته بار ميآورند، قطعاً چنين فردي پس از ازدواج نيز همواره به همسر خود وابسته بوده و در صورتي كه از او جدا شود، با سوالات و مشكلات پيچيدهاي در جامعه مواجه خواهد شد كه اغلب نيز از عهده اين مشكلات برنيامده و دچار سرخوردگي و افسردگي ميشود.»
اين استاد دانشگاه معتقد است زنان بايد شخصيت و هويت مستقلي در كنار خانواده اعم از پدر و مادر و يا شوهرانشان داشته باشند. داشتن اين هويت مستقل به معناي مخالفت با خانواده نيست، بلكه زنان ميتوانند به موازات همسر خوب بودن، هويت مستقل خود را حفظ كنند و حتي رشد دهند. در چنين شرايطي حتي اگر خداي ناكرده به هر دليلي از شوهرش جدا شد يا همسرش فوت كرد، ميتواند براحتي به زندگي خود ادامه دهد.
به هر تقدير، يك زن جداي از اين كه ميتواند مادر خوب يا همسر خوب باشد، نبايد از تعالي و رشد دروني و توجه به استعدادهاي فردياش هم غافل بماند، اما اگر اين رشد فردي اتفاق نيفتد و كاركرد زن همواره در دو نقش همسري و مادري شكل بگيرد، معلوم است او بعد از اين كه همسرش را به هر دليل از دست بدهد، با بحرانهاي زيادي مواجه خواهد شد و نميتواند به شكل مستقل روي پاي خود بايستد. بنابراين به نظر ميرسد خانوادههاي ما بايد روي هويت مستقل زن كار كنند و به فرزندانشان در اين باره آگاهي بدهند.»