گاهی بد نیست با شوخی کردن سر مساله ای به شدت دردناک و تحلیل برنده زندگی و روح، کمی دردش رو به کیمیای مزاح کم کنیم!
شاید فلسفه وجودی این کیکهای طلاق هم همین باشه…
Divorce cakes!
اکتبر 31, 2009 بدست parandeazad
اکتبر 31, 2009 بدست parandeazad
گاهی بد نیست با شوخی کردن سر مساله ای به شدت دردناک و تحلیل برنده زندگی و روح، کمی دردش رو به کیمیای مزاح کم کنیم!
شاید فلسفه وجودی این کیکهای طلاق هم همین باشه…
هر چند اگه به این اتفاق بخندی و واسش جشن هم بگیری خندت یه خنده ی تلخ و جشنت به یه عزا شبیه تا جشن…
با وجود تمام سختی ها و زجرهایی که آدم رو به نقطه ی پایان و طلاق میرسونه ، باید طلاق یه رهایی واست باشه، ولی چرا نیست ؟ و چرا نمی تونی بار سنگینش رو از روی دوش های احساست برداری ، نمی دونم…
شنیدم توی کشور عربستان با توجه به خفقانی که برای زنها هست، بسیاری شون وقتی از مردهای عرب جدا میشن، جشن طلاق میگیرن و دوستهاشونو دعوت میکنن!!! آره گاهی طلاق تنها راه برای رسیدن یه زن به اعتماد به نفس و عزت نفسه… مطمئنم گاهی این تنها راهه!
طلاق خیلی سخته. بی خود نیست اینقدر آمار خودکشی میون مطلقه ها بالاست. از بدترین اتفاقات زندگیه.
ولی خوب گاهی یه عمل جراحی برای بهتر زندگی کردن آینده لازمه. حتی اگر دوران نقاهت اش طولانی و جانکاه باشه.
پرندهی آزاد میخواستم در صورت امکان درباره خونه گرفتن و مستقل شدن بعد از طلاق و زمانش صحبت کنیم. میشه بحثو شروع کنید؟
یه کم بیشتر بگو. منظورت اینه پیش خانواده زندگی کنی یا خونه مستقل داشته باشی؟
آره.اینکه زندگی یه زن یا مرد به تنهایی چه مخاطرات و مشکلاتی داره و چطور میشه باهاش مقابله کرد.
می شه درباره ی مشکلات زندگی با والدین و خواهر و برادر هم صحبت کرد و اینکه چطور باید با این وضعیت جدید کنار اومد.
به به.. آدم هوس می کنه طلاق بگیره.. کاش وقت طلاق از این کارا کرده بودیم.. خودت تفریحی بود واسه خودش ها..
پرنده جان بی زحمت از همه تقاضا کن که اگه خونه جدا و مستقل گرفتن حتما چک کنن که پورت های ای دی اس ال اون منطقه پر نباشه..!! اینم یه تجربه از استقلال!!
سلام پرنده جان
ببخش که این کامنتم مربوط به پست قبل میشه. آخه جوابی که میخواستم رو نتونستم از تو کامنتا پیدا کنم. خواستم خواهش کنم بیشتر راجع بهش صحبت کنیم. البته اگه امکانش هست.
راستش الان این مسئله برای من پیش اومده. اگه یادت باشه قبلا درمورد زندگیم و جریان طلاقم صحبت کرده بودم . الان یکسال از جداییم میگذره و خدا رو شکر روحیه م تا حدود زیادی به حالت قبل برگشته ولی چیزی که اذیتم میکنه اینه که چون مشکل زندگی قبلیم خیانت بود که به همین دلیلم جدا شدم، این فکرای منفی و عدم اعتماد به طرف مقابل دست از سرم برنمیداره. الان یه مورد ازدواج پیش اومده که اونم تقریبا» همزمان با من زندگی مشترک داشته و تقریبا» همزمان با منم جدا شده . خیلی اعتمادمو جلب کرده و چون کل داستان زندگیم رو براش تعریف کردم الان کاملا» میدونه که من نسبت به دروغ چقدر آلرژی دارم و تا حالا هم دروغی ازش نشنیدم. ولی از اونجایی که اون خیانت بدجوری روی روح و روان من اثر مخرب گذاشته هر چیزی که میشه من سریع فکرم میره به سمت مسائل منفی که بعد میفهمم هیچ مسئله خاصی هم شاید نبوده.
الان شرایطی پیش اومده که خانواده من این مورد رو میدونن و بابا بعد از چند دفعه صحبت کردن باهاش حالا نظرش اینه که با خانواده همسر سابقش صحبت کنه . من نمیدونم این مسئله میتونه کمکی کنه یا نه. چون وقتی فکر میکنم میبینم تو اینجور مسائل هیچوقت طرف نمیاد تعریف همسر سابقش رو کنه و حتی از رو ی لج و لجبازیم که هست شاید چندتا حرف کاملا متضاد با حرفایی که ما شنیدیم هم بزنه و از اونجایی که به هرحال ما خانوما اخلاق هم رو میدونیم شاید همسر سابقش از روی حسادت یا اینکه شاید با حرفایی که میزنه بتونه ازدواج مجدد همسر سابقش رو به هم بزنه یه چیزایی بگه که حقیقت نداشته باشه. الان من کاملا بلا تکلیفم و نمیدونم باید چیکار کنم. از طرفی میگم شاید یه مسائلی مشخص بشه که فقط و فقط اونی که با این آدم زندگی کرده میتونه کمک کنه. از طرفی هم میگم خیلی راحت میتونه با حرفایی که اصلا واقعیت نداره همه چیزو به هم بزنه. واقعا» نمیدونم
ببخش خیلی هم طولانی شد ولی واقعا» موندم که باید چیکار کنم خواستم از تو بقیه خواننده های اینجا کمک بگیرم.
واقعا» ممنون. منتظر جواب میمونم.مرسی
سلام عزیزم،
اولا صبر کن قشنگ این مساله شکاکیت ات حل بشه و بعد وارد یه ازدواج بشو. چون خودت هم می دونی، وقتی کسی هی شک کنه، آدم به همون کار سوق داده می شه و زندگی خودت و همسرت تلخ می شه.
اما در مورد سوال از همسر سابق این آقایی که داری بررسی اش می کنی، راستش من بودم حتما می پرسیدم. اما برای اینکه ذهنت مسموم نشه شاید یه راه این باشه پدرت با اون زن حرف بزنن و یه جورایی فیلتر کنند و تنها مواردی که به نظرشون مهم می یاد و بنیادی رو به تو انتقال بدن. مساله هر مورد بدی هم اون فرد گفت، رو می شه ازش خواست مثال بیاره. اینطوری کلی گویی و خراب کردن، احتمالش کمتر می شه. ولی کلا من بودم چشمم رو نمی بستم روی یه سری اطلاعات آماده ای از کسی که می خوام تا آخر عمر باهاش زندگی کنم از این به بعد.
(راستی چرا جدا شده این آقا از خانمش؟)
به هستی: به نظر من در هر حال حرف زدن با اون خانوم بهتر از حرف نزدن باشه.قبلش هم می تونی دلایل این آقا رو بشنوی و ببینی کجاهاشون با هم تطبیق دارند…راجع به دروغ گفتن و شنیدن هم:بعضی ها دروغ نمی گن به زعم خودشون ولی اون قدر تعریف واقعیتشون با تو ممکنه متفاوت باشه که خودت اینو بعدها متوجه بشی نه خیلی زود