خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

  • اشتباه شماره 1: بازجویی و تحقیق و بررسی

وقتی که زنی نسبت به خیانت شوهر مشکوک می شود، اولین اشتباهی که می کند این است که به دنبال اثبات این شک می رود. جاسوسی، صحبت کردن با همسایه ها و دوستان، سوال و مواخذه کردن شوهر همگی از تلاش هایی هستند که زن به اشتباه برای اثبات شک و گمانش انجام می دهد. در واقع زنان انرژی خودشان را برای اثبات یک عمل واضح که قبلا برای او ثابت شده است صرف می کنند.
شما احتیاجی ندارید که ثابت کنید که همسرتان خیانتکار است بلکه باید بدانید که در واقع چیزی بین شما دو نفر درست کار نمی کند. حال این که آیا واقعا همسرتان خیانت کرده است و یا شما تنها بی دلیل به او مشکوک شده اید فرقی نمی کند و احتیاج به اثبات و مدرک نیست، بلکه باید بدانید که چیزی باید تغییر کند. عصبانی شدن و سعی برای اثبات خیانت همسرتان هیچ کدام آن آرامشی که شما دنبالش هستید را برایتان نمی آورند. این کارها تنها باعث می شوند که شما شکاک و دیوانه به نظر بیایید.

  • اشتباه شماره 2: سرزنش کردن دیگر زنان

بله، زنی که با بک مرد زن دار رابطه بر قرار می کند و در واقع شوهر شما را می دزدد یک انسان شیطان صفت و بدبخت است، اما این در حقیقت مشکل اصلی نیست. او (زنی که شوهرتان با او رابطه داشته است) کسی نیست که به شما قول وفاداری داده است و حالا به شما خیانت کرده است بلکه کسی که قول وفاداری داده و خیانت کرده همسر شماست. و حتی مهمتر، اگر این زن اینکار (هم بستر شدن با شوهرتان) را نمی کرد حتما زن دیگه ای این کار را می کرد.
مردم خیانت می کنند برای اینکه خیانتکار هستند. وقتی که مردی خیانت می کند این به این دلیل نیست که او از روی بی تقصیری مورد فریب زنی زیبا و بد سرشت (ساحره) قرار گرقته است. این به این دلیل نیست که او (زنی که شوهرتان با او رابطه داشته) چیزی بیشتر از شما دارد و در اختیار شوهرتان قرار می دهد. این به این دلیل نیست که او (زنی که شوهرتان با او رابطه داشته) از شما بهتر است. یک خیانتکار به فریفته و وسوسه شدن برای داشتن رابطه نا سالم احتیاج ندارد، انسان های خیاتکار خیانت می کنند.
اجازه دهید که عصبانیت شما نسبت به زنان دیگر فروکش کند. این یک مسیر اشتباه (عصبانی شده و سرزنش زنی که با همسرتان رابطه داشته) است. در عوض بیشتر توجه خودتان را روی این متمرکز کنید که طرف دیگر این رابطه شوهر شما بوده است در حالی که به شما قول وفاداری و تک همسری (داشتن تنها یک رابطه سالم) داده است. اگر این زن (زنی که شوهرتان با او رابطه داشته) این کار را نمی کرد یا شوهرتان کسه دیگه ای را پیدا نمی کرد؟ حتی اگر این زن از زندگی شما خارج شود باز هم میلیون ها زن دیگر در دنیا وجود دارند که همسرتان می تواند با انها رابطه ی خیانت کارانه برقرار کند.


  • اشتباه شماره 3: ایجاد تغییر در خودتان برای نگه داشتن شوهرتان

اول از همه، اگر شوهر شما یک خیانتکار است و شما تنها می خواهید با وجود این خیانت نیز شوهرتان را کنار خود نگه دارید، مطمئن باشید با هر مقدار تغییری که در رفتارها و خصوصیات اخلاقی تان ایجاد کنید نمی توانید شوهرتان را از خیانت کردن دور نگه دارید با وجود هر مقدار قولی که همسرتان بدهد. اگر شوهرتان به شما خیانت کرده است الان زمان جدایی و رها کردن اوست. کسی که خیانت می کند باز هم خیانت خواهد کرد.
دوم، شما باعث خیانت کردن شوهرتان نبوده اید. اگر همسرتان یک خیانتکار است، این بازتاب ارزش شما نیست بلکه در حقیقت بازگو کننده این است که شوهر شما توانایی قبول مسئولیت یک زندگی مشترک را ندارد. او در واقع هنوز به آن رشد و بالغ شدن فکری برای دریافت معنای خانواده نرسیده است. مشکل از شوهر شماست نه شما (بنابراین اوست که باید تغییر کند نه شما).
از آنجایی که شما باعث خیانت همسرتان نشده اید، شما نیز نمی توانید آن را متوقف کنید. هیچ راهی وجود ندارد که شما بتوانید با تغییر در خودتان یک خیانتکار را به یک فرد وفادار تغییر دهید. از این افکار بیرون بیایید که اگر شما لاغر تر، باریک تر، زیبا تر، وحشی تر در رختخواب و یا پر خروش تر بودید همسرتان می توانیست وفادار باشد. اگر شوهر شما یک خیانتکار است، این بدن معناست که او اصلا به شما فکر نمی کند.

منبع: وبلاگ تینایی
ترجمه توسط تینا
منبع انگلیسی: یاهو شاین

بازگشت!

سلام!
مدتهای زیادیه اینجا ننوشتم. همیشه عذاب وجدانش رو داشتم. ولی مسیر زندگی متفاوت شد کمی و به ناچار از این فضا دورم کرد. حدود یک سال و نیمه! چقدر زمان زود می گذره. یاد دوستان عزیزی که اینجا باهم آشنا شدیم بودم و دلم تنگشون بود بسیار. ولی فضای ذهنی ام متفاوت بود و گرفتاری هم مزید بر علت شد و نشد که وبلاگ رو شاداب نگه داریم.
خوب، عذر و بهانه کافیست! خلاصه اینکه شرمنده. جان کلام اینکه من مثل گذشته به رسالت و مفید بودن وبلاگ از این دست ایمان دارم. فقط دوستانی که بیشتر در بحبوحه طلاق و اتفاقاتش هستند باید کمک کنند اینجا رو زنده و شاداب نگه داریم. چراکه چاره ای نیست و بالاخره هر کدوم از ما روزی از اون فاز بیرون می یایم و دوستان دیگه باید زحمت با طراوت نگه داشتن اینجا رو بکشند. مثل دوی امدادی! گروهی کمک کنیم تا باری به مقصد برسه و پروژه ای زنده بمونه. به امید خدا. بنابراین اگر مایل به همکاری هستین، مسج بذارین که به نویسندگان وبسایت اضافه بشین.
ولی دلم هست اینجا و ذهنم. به همین جهت، مطلب مناسبی ببینم یا ترجمه کنم اینجا اضافه می کنم. همونطوری که اشاره شد، به رسالت این وبلاگ ایمان دارم. امید که بتونیم با کمک هم شادابش داشته باشیم.
ارادتمند،
پرنده آزاد

نوشته شده توسط ” سلما”:

کتابی دارم می خونم به نام “جدایی معنوی”، نوشته ی دبی فورد.
راجع به احساسات بعد از طلاقه و اینکه چه طوری با فکرمون کنار بیایم.
قسمتی اش رو می نویسم:

هفت قانون معنوی جدایی

این موضوع اهمیت دارد که بدانید شکست شما در زندگی مشترک به منظور دست یابی به هدفی بزرگتر بوده است. درک برخی از قوانین بنیادی و معنوی هستی به فهم این مطلب که دلیلی برای عبور شما از میان چنین دردی وجود دارد، کمک می کند و این قوانین شما را به شیوه ی پیمودن روند بهبود و بازگشت به اعماق درونتان _آنجا که آکنده از خرد؛ دانش و همدلی انسانهاست _ رهنمون می شود:

قانون پذیرش:
نخستین و به بیانی مهمترین قانون معنوی عبارت است از:
هر چیزی آن گونه است که باید باشد. هیچ رویدادی اتفاقی نیست و هیچ تصادفی وجود ندارد.
ما پیوسته خواه آگاهانه یا ناآگاهانه، در حال تغییر و تحول خستیم . خواست الهی زندگی هر کداممان را به گونه ای طراحی کرده است که ما را دقیقا در همان روند تکاملی منحصر به فرد خود که به آن نیاز داریم، قرار دهد.

قانون تسلیم:
هنگامی که ما دیگر مقاومت نکنیم و تسلیم شرایط موجود خود شویم، همه چیز شروع به تغییر می کند.
مقاومت متهم شماره ی یک در انکار برحق بودن ما برای بهبود یافتن است. ما به این دلیل مقاومت می کنیم که می ترسیم اگر تسلیم شویم، زندگی از اختیارمان خارج گردد یا اینکه با مسائلی رو به رو شویم که نتوانیم آنها را اداره کنیم. ما آن هنگام برای دریافت کمک آماده هستیم که مشتاقانه به موقعیت خود بنگریم و ندانیم چگونه می توانیم آن را سر و سامان دهیم.

قانون هدایت الهی:
خداوند آنچه را که شما نمی توانید برای خود انجام دهید، برایتان انجام می دهد.
زمانی که به بیراهه می روید و بی دفاع می مانید، فروتن می شوید. فروتنی دری است که اولهیت از طریق آن به زندگی شما وارد می شود. بدون احساس تواضع، تصور می کنیم که قادر به انجام هر کاری هستیم. بدون احساس تواضع، حس دروغین غرور و منیت، ما را از اینکه با چشمانی کاملا باز به کل شرایط و موقعیتها بنگریم باز می دارد. تا هنگامی که بیرون از محدوده ی این باور درست گام بر می داریم که هیچ یک از ما موجوداتی جدا و غیر وابسته به همدیگر نیستیم، منیتمان به عنوان عهده دار تمامی رویدادها باقی می ماند. تا زمانی که این افسانه ها دگرگون نگردند، ما موجب می شویم که درِ راهیابی به خرد والایمان بسته باقی بماند.

قانون مسوولیت پذیری:
با کمک هدایت الهی می توانیم دقیقا دریابیم که چگونه در ایجاد ماجرای غم انگیز
طلاق خود سهیم بوده ایم.
می توانیم با پذیرش مسوولیت در ایجاد شرایط کنونی آغاز کنیم و با گذشته های خود به آشتی برسیم. همچنین می توانیم ببینیم که چگونه کامل ترین همسر را انتخاب کردیم تا به ما کامل ترین درس ها را بیاموزد. زمانی که از خدا درخواست می کنید تا به زندگی ما وارد شود و هدایتمان کند، شروع به بهبود کرده ایم.

قانون انتخاب:
با پذیرش مسوولیت می توانیم تعابیر جدیدی را که به ما اقتدار می بخشند،انتخاب کنیم
.
به این ترتیب ما مسوول و طراح حقیقت جدید خود می شویم. این گونه ما می توانیم از همسر خود جدا شویم و با کنار گذاشتن جنبه هایی از وجودمان که به شریک زندگی خود فرافکنی کرده ایم، رشته های کارما (بارتاب تمامی اعمال نیک و بد) را قطع کنیم . در این روند می توانیم تشخیص دهیم کدام یک از رفتارهای ما هنگام شکست نادرست بوده است و بیاموزیم که در شرایط سخت به جای واکنش نامناسب چگونه رفتار درستی داشته باشیم.

قانون بخشایش:
پس از قطع رشته های کارما می توانیم از خدا بخواهیم که ما را ببخشاید.

طلب بخشش به ما اجازه می دهد که پیش داوری ها و عقاید خود را درباره ی درستی و نادرستی پدیده ها کنار بگذاریم و به تمامی وجود خود مهر بورزیم. مهربانی و همدلی، هنگامی در ما پدیدار می شود که در کل هستی حضور داشته باشیم و بتوانیم خود را به جای دیگری قرار دهیم. همدلی با درک عمیق دشواریها و ابهامات وجود انسانی ممکن می شود. شفقت و همدلی، موهبت الهی برای کسانی ست که جویای آن هستند. زمانی که مهر و همدلی را نسبت به خود دریافت و احساس کنیم، می توانیم آن را به همسر خود نیز نثار نماییم.

قانون خلقت:
تجربه ی رهایی حاصل از بخشایش، دروازه هایی را به سوی حقایق نوین به روی ما می
گشاید.
بخشایش، تمامی رشته های اتصال ما را به گذشته قطع می کند و قلبی معصوم و سرشار از عشق و شور زندگی به ما می بخشد.

روزنامه جام جم، یکشنبه 8 آذر، با مقاله تحت عنوان “تنها بودن مناسبترین گزینه نیست”، نگاهی به مشکلات زنان و دخترانی که به زندگی مستقل و تنها روی آورده اند، کرده است. شکی نیست که افراد طلاق گرفته، بخش مهمی از این زنان را تشکیل می دهند.
در ادامه گزیده ای از این گزارش را می آوریم، همچنین متن کامل را اینجا می توانید بخوانید.

“غم در چهره و صورتشان نشسته است، هر قدر هم كه بخواهند خود را شاد و خرسند از وضعيتشان نشان دهند، مي‌توان بسادگي ناراحتي نشسته بر صورت و چشمشان را درك كرد. دختران و زناني كه يا به دليل بالا رفتن سنشان ديگر حاضر نيستند ازدواج كنند و يا زناني كه به هزاران دليل از شوهران خود جدا شده و آنها نيز تنها زيستن را ترجيح مي‌دهند. مستقل بودن امروزه شايد كوچك‌ترين خواسته يك دختر از خانواده‌اش باشد، اما قطعا اين استقلال نبايد بستري براي بيماري‌هاي مزمني چون افسردگي شود.
زهرا صانعي‌زاده از جمله روان‌شناساني است كه نسبت به وجود چنين شرايطي در ميان قشر زنان در جامعه احساس خطر مي‌كند و مي‌گويد: «در جامعه امروزي بسياري از زنان احساس تنهايي كرده و حتي اين احساس موجب شده است بسياري از آنها دست به خودكشي نيز بزنند. خطر اين موضوع امروز چندان در ميان مسوولان درك نمي‌شود، اما قطعا اين موضوع در سال‌هاي آينده به معضلي هم براي جامعه و هم براي نسل آينده تبديل خواهد شد.»
او درباره اين‌كه چرا امروزه بسياري از دختران زندگي به دور از خانواده و در تنهايي را ترجيح مي‌دهند، توضيح مي‌دهد: «اين موضوع برمي‌گردد به شرايط خانواده و اين‌كه آنها تا چه اندازه مي‌توانند فرزندان خود را در خواسته‌هايشان درك كنند. قطعاً دختران آنها نيز علاقه‌اي به زندگي مستقل با توجه به شرايط اقتصادي امروزي ندارند، اما وقتي خانواده‌ها عرصه را بر يك نفر تنگ كنند، فرزندان نيز حاضرند در هر شرايطي، استقلال خود را حفظ كنند.»
صانعي‌زاده ادامه مي‌دهد: همچنين زنان مطلقه از ترس صحبت‌هاي حاشيه‌اي و سربار شدن به خانواده يا دانشجوياني كه تجربه زندگي مستقل را در دوران دانشجويي خود داشته‌اند، ديگر تن به زندگي در كنار خانواده نمي‌دهند.
اين روان‌شناس معتقد است؛ بسياري از افكار شيطاني و پليد ناشي از تنهايي توام با افسردگي است، حتي بسياري از دختران و زنان بويژه زنان مطلقه در همين شرايط كه چندان قادر به تشخيص خوب از بد نيستند، به راه‌هاي خلاف و در مواردي نيز به خودكشي مي‌رسند.
امروزه زناني كه به دلايلي از همسرانشان جدا شده و يا همسرانشان را نيز از دست داده‌اند، يكباره با مشكلات و دنيايي روبه‌رو مي‌شوند كه برخي به دليل عدم مديريت صحيح هنگام برخورد با اين مشكلات دچار افسردگي‌هاي حاد شده كه در مواردي حتي به بستري شدن آنها در بيمارستان منجر مي‌شود.
ضرورت تغيير در نگاه جامعه
زهرا صانعي‌زاده، روان‌شناس و استاد دانشگاه در اين باره توضيح مي‌دهد: دغدغه‌هاي معيشتي ، عاطفي، نوستالژي زمان از دست رفته، وسواس‌هاي فكري، حاشيه‌هاي ناخواسته از برخورد نامناسب اطرافيان و بويژه ديد منفي عامه مردم نسبت به زنان بيوه از جمله مشكلاتي است كه زنان مطلقه يا كساني كه همسرانشان فوت كرده‌اند، با آن مواجه مي‌شوند. او ادامه مي‌دهد: «بزرگ‌ترين مشكلات زنان مطلقه در كنار تبعات شخصي و روان‌شناختي جدا شدن از همسر، فشارهايي است كه به روش‌هاي مختلف از سوي جامعه به آنها وارد مي‌شود. اين فشارها در برخي افراد موجب مي‌شود آنها تصويري بسيار مغشوش و خودتنبيه‌گرايانه را در ذهنشان ايجاد كنند و در نهايت در بسياري موارد، موجب انزوا و گوشه‌نشيني اين زنان مي‌شود.»
صانعي‌زاده راهكار لازم براي فرار از اين مشكلات را داشتن هويت مستقل به هنگام ازدواج و حتي پس از ازدواج عنوان مي‌كند و مي‌گويد: «يكي از بزرگ‌ترين ايرادهايي كه امروزه روان‌شناسان به آن نيز بسيار معتقدند، اين است كه بسياري از خانواده‌ها در تربيت ميان فرزندان دختر و پسر خود تفاوت قائل مي‌شوند و به‌گونه‌اي دختران را افرادي وابسته بار مي‌آورند، قطعاً چنين فردي پس از ازدواج نيز همواره به همسر خود وابسته بوده و در صورتي كه از او جدا شود، با سوالات و مشكلات پيچيده‌اي در جامعه مواجه خواهد شد كه اغلب نيز از عهده اين مشكلات برنيامده و دچار سرخوردگي و افسردگي مي‌شود.»
اين استاد دانشگاه معتقد است زنان بايد شخصيت و هويت مستقلي در كنار خانواده اعم از پدر و مادر و يا شوهرانشان داشته باشند. داشتن اين هويت مستقل به معناي مخالفت با خانواده نيست، بلكه زنان مي‌توانند به موازات همسر خوب بودن، هويت مستقل خود را حفظ كنند و حتي رشد دهند. در چنين شرايطي حتي اگر خداي ناكرده به هر دليلي از شوهرش جدا شد يا همسرش فوت كرد، مي‌تواند براحتي به زندگي خود ادامه دهد.
به هر تقدير، يك زن جداي از اين كه مي‌تواند مادر خوب يا همسر خوب باشد، نبايد از تعالي و رشد دروني و توجه به استعدادهاي فردي‌اش هم غافل بماند، اما اگر اين رشد فردي اتفاق نيفتد و كاركرد زن همواره در دو نقش همسري و مادري شكل بگيرد، معلوم است او بعد از اين كه همسرش را به هر دليل از دست بدهد، با بحران‌هاي زيادي مواجه خواهد شد و نمي‌تواند به شكل مستقل روي پاي خود بايستد. بنابراين به نظر مي‌رسد خانواده‌هاي ما بايد روي هويت مستقل زن كار كنند و به فرزندانشان در اين باره آگاهي بدهند.”

Divorce cakes!

گاهی بد نیست با شوخی کردن سر مساله ای به شدت دردناک و تحلیل برنده زندگی و روح، کمی دردش رو به کیمیای مزاح کم کنیم!
شاید فلسفه وجودی این کیکهای طلاق هم همین باشه…

پیش نوشت: اولا توضیح اینکه، منظور از اکس، ex husband یا ex wife است که به طور خلاصه ex اطلاق شده و بنده حقیر معادل فارسی ای براش به ذهنم نرسید. پیشنهادی؟

و اما: به نظر شما اگر فردی بخواد با کسی که تجربه طلاق داشته، رابطه ای آغاز کنه یا ازدواج کنه، صحبت و مشورت و شنیدن حرفها و دلایل جدایی ex اون فرد، توصیه می شه یا خیر؟
از طرفی اون تنها کسی است که با این فرد زندگی کرده و زیر و بم اش رو می دونه. به علاوه وقتی از افراد درباره دلیل جدایی اشون سوال می شه، معمولا از اکس اشون یک هیولا می سازند و خودشون رو فرشته قلمداد می کنند و تمام تقصیرهای جدایی رو گردن طرف مقابل می اندازند؛ و شاید تنها با شنیدن حرفهای طرف مقابل باشه که حقیقت ماجرا روشن بشه.
اما از طرفی افراد تغییر می کنند و خصوصا بعد از جدایی، فرصت خوبی دارند برای فکر کردن و برگشتن به خودشون و بازنگری بر رفتارهاشون و بنابراین امکان تغییرهای بنیادی فراهم می شه. همچنین، شاید صحبت با اکس طرف، تنها ذهن رو مسموم کنه و بدی های نداشته فرد رو در ذهن بزرگ کنه و با چنین بایاسی نشه درست فرد رو بررسی یا رابطه ای رو با وی آغاز کرد. نظرتون چیه؟

خانواده‌ها در صف رسيدگي به موارد دادخواست طلاق ايستاده‌اند، از مهريه گرفته تا كتك‌كاري و ناشزه بودن و ديگر موارد بهانه‌هايي است كه كلي زن و مرد را صبحگاه يكي از روزهاي تابستاني به ميدان ونك كشانده است. با هر خانواده‌اي كه سر صحبت را باز مي‌كنم از شروط ضمن عقد چيزي نمي‌داند. گاهي هم با حوصله به توضيح قوانيني گوش مي‌كنند كه حق مسلم دخترشان بود و حال در نبود آن حق، بايد ماه‌ها دوندگي كنند تا طلاق امكان‌پذير شود.
مرد جوان با كت و شلوار سرمه‌اي در ميان ده‌ها مشاور وكيل دادگاه خانواده نشسته و وقتي ذهنش را مرور مي‌كند طي يك سال اخير هيچ موردي از طلاق با شرط حق طلاق زن به يادش نمي‌آيد. مي‌گويد: «شما فكر مي‌كنيد در اين اوضاع و شرايط، خانواده‌اي مي‌تواند همان ابتداي زندگي حرف از طلاق بزند.» مي‌پرسم، ماجرا طلاق نيست، شما كه خودتان وكيل هستيد، صحبت از حق طلاق است، مي‌گويد: «اگر مي‌خواهيد نظر من را بدانيد به عنوان وكيل پايه يك دادگستري فكر مي‌كنم اگر به زن‌ها حق طلاق بدهند، چون احساساتي هستند شايد به خاطر هر مساله كوچكي از كوره در بروند و تقاضاي طلاق كنند، به همين خاطر صلاح نمي‌دانم كه به زن‌ها حق طلاق تعلق بگيرد.» صورتش نشان مي‌دهد كه وكيل جوان هنوز به ٣٠ سال پا نگذاشته،‌ حلقه زردرنگ ساده‌اي در دست چپش خودنمايي مي‌كند، مي‌پرسم شما حتي به همسرتان حق طلاق نداديد، شما كه خودتان وكيل هستيد؟ با اعتماد به نفس مي‌گويد: «همسر من وكيل پايه يك دادگستري است و نيازي نديد كه حق طلاق بخواهد.» مراجعان پشت درهاي مشاوره رايگان دادگاه خانواده رديف ايستاده‌اند و نمي‌شود بيشتر از اين فرصت آقاي وكيل را گرفت. مراجعان همه در پي طلاق‌اند. طلاق‌هايي كه مانند سريال‌هاي بلند تلويزيون ماه‌ها به طول مي‌انجامد. در چهره همه مراجعان خشم و بي‌حوصلگي موج مي‌زند.

شروط ضمن عقد ازجمله تمهيدات قانوني‌اي است كه هنگام ازدواج در متن عقدنامه مطرح مي‌شود اما قانوني‌شدن آن منوط به محضري‌شدن وكالتنامه است.
فريده غيرت، وكيل پايه يك دادگستري در اين‌باره مي‌گويد: «شروط ضمن عقد شامل حق تعيين مسكن، حق حضانت، حق ادامه تحصيل، حق سفر به خارج از كشور، حق طلاق و ساير مواردي مي‌شود كه زن و مرد در ابتداي زندگي توافق مي‌كنند آنها را در عقدنامه مورد تاكيد قرار دهند. اين موارد به جز شروطي است كه در متن عقدنامه آمده و در بخشي كه به موارد ديگر اشاره شده، اين موارد اضافه مي‌شوند.»
او شروط ضمن عقد را ازجمله ابزارهاي حمايتي از دختران جوان در برابر تبعيض‌هاي حقوقي در قانون مدني و خانواده ايران مي‌داند و مي‌گويد: «حتي امام‌خميني(ره) در يكي از صحبت‌هايشان بر شروط ضمن عقد براي دختران اصرار داشته و معتقد بودند از آنجايي كه براي دختران حق طلاق در نظر گرفته نشده لازم است در قالب شروط ضمن عقد يك‌سري از حقوق براي دختران لحاظ شود تا در جامعه بهتر از آنها حمايت صورت بگيرد.»
با اين حال همان معدود افرادي كه اين روزها درصددند شروط ضمن عقد را در عقدنامه خود بگنجانند به‌خاطر همكاري نكردن محضرداران و تفاضاي مبالغ هنگفت مالي انگيزه‌شان را براي درج شروط ضمن عقد در عقدنامه را از دست داده‌اند.
مبالغي از ٢٠٠ هزار تا يك ميليون تومان از سوي محضرداران براي محضري‌كردن وكالتنامه شروط ضمن عقد از افراد تقاضا شده در حالي كه براساس قانون، دفترداران موظفند در زمينه محضري‌كردن وكالتنامه تنها با همان هزينه عقدنامه اقدام كنند و دريافت هزينه بيشتر كاملا غيرقانوني است.
فاطمه، سال گذشته ازدواج كرده و شروط ضمن عقد را هم گرفته اما هيچ محضرداري در منطقه سكونت آنها در صادقيه راضي نشده شروط ضمن عقد او را محضري كند.
مي‌گويد: «بعد از عقد روزي براي تكميل كارهاي عقدنامه و قانوني‌كردن شروط ضمن عقد به محضر مراجعه كردم و البته از قبل مي‌دانستم كه هر محضري اين كار را نمي‌كند و حتي همسرم برايم توضيح داده بود كه دستمزد اين كار آنقدرها كه ‌من فكر مي‌كنم پايين نيست. اما چون به مباحث حقوقي و به‌ويژه حقوق زنان مسلط هستم دست‌كم براي كنجكاوي هم كه شده راهي محضر شدم. صادقيه و حول و حوش آن تا بخواهيد پر است از دفاتر اسناد رسمي. اولين جايي كه رفتيم يك دفتر قديمي و كهنه بود با چند كارمند كه همان جلوي در با شنيدن تقاضاي من آب پاكي روي دستمان ريختند كه اين كار را انجام نمي‌دهم: دفتر دوم نيز خيلي صريح گفت كه اين كار خلاف شرع و قانون است و برو اول زندگي از اين حرف‌ها نزن و در محضر بعدي نيز سرمحضردار خطاب به من گفت كه ما كار غيراخلاقي نمي‌كنيم.»
فاطمه كه در يك روز براي محضري‌كردن شروط ضمن عقد، شانزده دفترخانه طلاق و ازدواج را پشت سرگذاشته به تجربه تلخ اين فرآيند حقوقي اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «وقتي تقريبا هيچ محضري از اين حقي كه همسرم در اختيار من گذاشته حمايت نمي‌كند حيران مي‌مانم كه مگر من چيزي خارج از اصول و قانون خواسته‌ام.»
او مي‌گويد: «جزو شروط ضمن عقد من و همسرم دادن وكالت بلاعزل طلاق بود و تا اين وكالتنامه محضري نشود ارزش اجرايي و قانوني نخواهد داشت. من اصلا به مقوله طلاق فكر نمي‌كنم اما تنها اين نكته برايم مهم است كه من و همسرم تصميم داريم حقوق انساني هم را به رسميت بشناسيم. در ضمن اين شرط ضمن عقد ما است و بدون آن عقد ما باطل است.»
اما او به جملات پياپي همه محضرداران اشاره مي‌كند كه حق طلاق را تنها حق مرد دانسته‌اند، آنها زنان را موجودات احساساتي مي‌دانند كه اگر حق طلاق داشته باشند شايد همان هفته اول زندگي از آن استفاده كنند.
فريده غيرت، حقوقدان در اين زمينه مي‌گويد: «هيچ محضري حق ندارد براي ثبت شروط ضمن عقد در عقدنامه اقدام نكند چرا كه اين كار نه غيرشرعي، نه غيراخلاقي و نه غيرحقوقي است بلكه كاملا بر اساس قانون انجام مي‌شود.  اگر فردي به محضري مراجعه كند و آن محضر از انجام اين امر سر باز زند، فرد مي‌تواند در اولين فرصت از محضر مذكور شكايت رسمي و قانوني كند.»
اما مريم يكي ديگر از زناني است كه براي شروط ضمن عقد به محضر مراجعه كرده و با پيشنهادهاي عجيب و غريب مالي براي پرداخت هزينه محضري‌كردن اين شروط مواجه شده است.
او مي‌گويد: «از يكي از آشنايان كه خودش در دم و دستگاه حقوقي بود در اين‌باره پرسيدم و او هم آدرس چند محضر را به من داد، به يكي از همين دفاتر مراجعه كردم، آقايي كه گويا رئيس دفتر بود با اين امر موافقت كرد اما آن را منوط به حضور همسرم در دفتر كارش دانست. او خطاب به من گفت بايد به همسرتان توضيحاتي در اين‌باره ارائه كنم گاهي اوقات مردها نمي‌دانند چه مي‌كنند و از پيامد عملشان آگاه نيستند.»
اما او درباره هزينه‌هاي پيشنهادشده براي انجام اين عمل حقوقي در دفاتر طلاق و ازدواج مي‌گويد: «يكي از سردفتران وقتي از تقاضاي من مطلع شد گفت كه اين وكالتنامه چقدر براي شما ارزش دارد و من هم بلافاصله ساده‌دلانه جواب دادم خيلي. سردفتردار پرسيد يعني ٢٠٠ هزار تومان ارزش دارد. خيلي تعجب كردم. تصورم اين بود كه با قيمتي در حدود ٤٠ تا ٥٠ هزار تومان اين اقدام انجام شود و بعد سردفتردار با كنايه گفت با اين رقم چرا به دفاتر ديگر نرفتيد كه اين كار را براي شما انجام بدهند.»
يكي ديگر از زناني كه پيگير همين ماجرا بوده از پيشنهاد رقم ١١٠ هزار توماني خبر مي‌دهد.
ارقام ديگري از ٥٠٠ هزار، ٧٠٠ هزار و تا يك ميليون تومان هم از سوي دفترداران به برخي زنان كه متقاضي محضري كردن شروط ضمن عقدشان و به‌ويژه وكالت بلاعزل طلاق بوده‌اند، مطرح شده است.
غيرت در همين زمينه مي‌گويد: «گنجاندن شروط ضمن عقد در عقدنامه كاري مضاعف براي سردفترداران و محضرداران به‌شمار نمي‌رود بلكه بايد ذيل انجام كارهاي عقدنامه اگر زوجي خواستار درج شروط ضمن عقد باشند بدون دريافت هزينه اضافي اين كار را انجام بدهند. بنابراين هيچ هزينه اضافي نبايد براي شروط ضمن عقد به محضر پرداخت شود.»
او همچنين تاكيد مي‌كند: «اگر محضري معتقد است كه اين كار غيرقانوني است نبايد آن را انجام دهد، نه اينكه براي آن هزينه‌اي از فرد مطالبه كند، اينها را برخي سودجويان انجام مي‌دهند و ضرر اصلي‌اش اين است كه همان تعداد اندك زناني كه متقاضي شروط ضمن عقد هستند نيز با اين برخوردهاي بازدارنده نمي‌توانند اين فرهنگ را در جامعه باب كنند.»
برخي فعاليت‌هاي حقوقي از جانب NGOها براي گسترش دانش حقوقي زنان در سطح جامعه صورت گرفته است. نازلي، يكي از فعالاني است كه در جهت بالا بردن آگاهي عمومي زنان اقدام كرده و با گفت‌وگو با زنان آنها را از برخي حقوق اصلي‌شان و ازجمله شروط ضمن عقد آگاه مي‌كند وی در اين‌باره معتقد است كه فقدان آگاهي و ناآشنا بودن دختران جوان با شروط ضمن عقد دليل اصلي بي‌كاربردبودن آن در جامعه است. از سوي ديگر ترس خانواده‌ها براي طرح اين شروط در ابتداي ازدواج عامل بازدارنده ديگر در اين راستا به شمار مي‌آيد.»
فاطمه ظريف‌جلالي، كارشناس‌ارشد مطالعات زنان كه به‌عنوان همكار با يكي از پروژه‌هاي سازمان ملل كار كرده درباره مشاهدات چندماهه خود در دادگاه‌هاي خانواده مي‌گويد: «متاسفانه ماجراي طلاق داستان تكان‌دهنده و زجردهنده‌اي در دادگاه‌هاي خانوده است و در اين ميان زنان فشار مضاعفي را تحمل مي‌كنند اما فرآيند طولاني طلاق گرفتن در موارد معدودي كه زنان در شروط ضمن عقد، حق طلاق اختيار كرده بودند، به سرعت انجام مي‌شد.»

- منبع: فرهیختگان

- پیوند تکمیلی: شش شرط ضمن عقد برای زنان

این سوال را یکی از خوانندگان عزیز وبلاگ مطرح کرد، و به دلیل اهمیت و فراگیری اش، بر آن شدم در یک پست مجزا، این موضوع را به بحث و تبادل نظر بگذارم.
و اما اینکه ربط این دغدغه به این وبلاگ چیست، یک دلیل روشن اولیه دارد و آن اینکه مسلم است افرادی که تجربه طلاق دارند، حداقل یک رابطه گذشته در پرونده خود یدک می کشند؛ و مورد دوم اینکه در آغاز یا حین روابط، چنین سوال و دغدغه ای ممکن است کام طرفین را تلخ کرده و رابطه را به جدایی بکشاند.
همچنین ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که چنین سوالی هم برای مردان و هم برای زنان پیش می آید و سوالات در این زمینه عموما مشترک اند.

و اما طرح سوال:

چند وقت است باهم آشنا شده ایم. فرد خوبی به نظر می رسد. مسایل زیادی را با هم چک کرده ایم. ولی یکی از سوالهایی که مرتب ذهنم را قلقلک می دهد ولی شهامت پرسیدن اش را تا به حال نیافته ام، این است که با چند نفر پیش از من رابطه داشته است؟ روابطش در چه سطحی بوده است؟ در حد آشنایی؟ دوستی نزدیک؟ محرمیت؟ رابطه جنسی؟ چرا با هرکدام به هم زده است یا جدا شده است؟ دلایل جدایی اش را ریز به ریز می خواهم بدانم. اصلا برایم مهم است بدانم باکره است یا نه. چرا برایم مهم است؟ این از آن چیزهاییست که شاید دلیلی منطقی و روشنفکرانه برایش نتوانم بیاورم، اما برایم مهم است. اصلا می خواهم بدانم چقدر تجربه زندگی دارد. چقدر تجربه جنسی دارد. می خواهم بدانم من با چند نفر در ذهنش در حال قیاس ام. آیا قد من بلندتر از همسر سابق اش است؟ اندامم جذابتر است؟ درآمدم بیشتر است؟ او از من زیباتر بوده است؟ و هزار قیاس دیگر.
خوب، چرا نمی پرسم از تعداد و نوع و چگونگی روابط گذشته اش؟ برای اینکه می ترسم فکر کند فضول ام. یا می خواهم کنترلش کنم. یا حسودم. یا شاید اصلا زود باشد برای پرسیدن چنین سوالی. یا شاید هم اگر بپرسم، فکر کند با یک فرد سنتی و خشک مغز و قدیمی طرف است.
در ثانی، اگر من بپرسم، او هم خواهد پرسید. خوب، اینجاست که من راحت نیستم از روابط گذشته ام بگویم. شاید تعدادش زیاد است. آنوقت نظرش به من ممکن است برگردد. فکر کند با فردی ناپاک طرف است که زیاد چشم و گوشش دیده و چرخیده. شاید به همین دلیل تصمیم بگیرد مرا ترک کند. و این درحالیست که دوستش دارم. یا شاید هم تعداد روابط گذشته ام زیاد نیست. (صبر کن ببینم! اصلا چه معیاری برای کمی و زیادی هست؟ مثلا 4 زیاد است یا کم است؟ 6 چطور؟ 3 قابل قبول است؟ چه کسی تعیین می کند؟!) شاید دغدغه اصلی ام برای نگفتن این است که نمی خواهم ذهنش را مسموم کنم که مدام در حال مقایسه خودش با همسر/دوست سابق من باشد و آرامش اش برهم بخورد. شاید هم مرور خاطرات گذشته، درد و رنج آن روابط را به یادم می آورد و نمی خواهم حتی برای لحظه ای دوباره به آن خاطرات تلخ برگردم و در جریان توضیح برای دیگری، رنج بکشم.
ولی این را خوب می دانم که در رابطه سالم بین دو نفر، باید صداقت و شفافیت وجود داشته باشد و پنهان کاری در آغاز رابطه آجری کج است که باعث می شود دیوار کج رابطه مان پیش از رسیدن به ثریا، فروبپاشد.
چگونه بین این دغدغه ها تعادل برقرار کنم؟ چه چیز را بگویم و چه چیز را نگویم؟ چه را بپرسم و چه را مسکوت بگذارم؟

و پاسخ:

خوب! همانطوری که دیدید، جواب مساله بدیهی نیست و دغدغه ها اغلب قابل درک. در واقع بسیاری از مواردی پاسخ می خواستم، در خود سوال مطرح شد. به هر تقدیر سعی می کنیم جمع بندی از منابع نوشته را در اینجا بیاوریم و باقی بحث (که فاکتورهای فرهنگی ما را قطعا در بر خواهد داشت)، را در بخش نظرات به تبادل نظر بگذاریم. امید است در مجموع روشنگر باشد.

واقعیت این است که دیدگاهها در پاسخ به این سوال متفاوت است. عده ای اعتقاد دارند که تعداد روابط گذشته، از مسایل خصوصی هر فرد می باشد و لزومی ندارد به کسی بگوید و یا کسی بخواهد از چنین مساله ای خصوصی سر در آورد. لیکن عده ای دیگر با تکیه بر اصل شفافیت و صحبت و صداقت که اصل بنیادی زندگی مشترک موفق است، روی “گفتن تا حد لزوم” تکیه می کنند. حدی که نه سوالی دیوانه کننده در ذهن طرف مقابل از امری پنهان شده باقی گذارد و نه اینکه آنقدر شامل جزییات باشد که آرامش و قرار را از فرد مقابل گرفته و او را در گرداب مقایسه دایمی خودش با یک پرونده از روابط گذشته شما گرفتار کند.
و اما اینکه دقیقا این مرز بهینه گفتن و نگفتن کجاست، پرسشی است که باید بدان بپردازیم. چیزی که تجویز یک نسخه فراگیر را در این سوال غیر ممکن می کند، بستگی تام ماجرا به مورد خاص هر زوج می باشد. ممکن است طرف مقابل شما بخواهد “همه” چیز را بداند. ممکن است دنبال دردسر نباشد و با شنیدن تنها یک جمله آرام شود و هرگز هم دیگر نپرسد و بدان هم فکر نکند. ممکن است در فرهنگ شما، داشتن روابط گذشته بسیار تابو تر از جوامعی دیگر باشد. و ممکن است به دلیل مسایل مذهبی یا فرهنگی، طرفین، ترجیحی جدی برای مستور بودن طرف مقابل داشته باشند. و همه این عوامل، دینامیکی فعال در یافتن آن مرز بهینه بازی می کنند.

با پیش زمینه های ذهنی و سنتی و فرهنگی خویش چگونه کنار بیاییم؟

همچنین خطاب این قسمت به افرادی است که با شنیدن روابط بیش از صفر طرف مقابل، شوک شده و میان عشق و محبت به طرف مقابل و ترس حاصل از شنیدن مستور نبودن وی سردرگم می شوند. در عین حفظ تمام ارزشهای مذهبی و فرهنگی خویش، این نکته را مد نظر داشته باشید که شما این فرد را دوست دارید، به خاطر آنچه که “هست”. نکته کلیدی این است که ما انسانها با تجربه زندگی، شکل می گیریم و شخصیت مان ساخته می شود. چنانچه گذشته این فرد، آنگونه که بوده است، نبود، احتمالا این فرد چنین آدمی نمی شد و محبت و کشش و جاذبه ای میان شما برقرار نمی گشت.

البته شکی نیست با توجه به بافت سنتی جامعه ما، همه کس نمی تواند چنین دید لیبرالی را باور داشته باشد، و کاملا هم قابل درک است و کوچکترین خرده ای به فردی با دید سنتی تر، نمی توان گرفت. زندگی و دیدگاه هر فرد مختص اوست و قابل احترام.

اما نکته دیگری که قاعدتا باید در نظر داشت، این است که مثلا اگر فرد اهل روابط بسیار آزاد و فحشا، به اصطلاح  ،(one night stand)بوده است، بعد از ازدواج، چه تضمینی برای تعهد وی به ساختار مقدس ازدواج خواهد بود؟
روشن است که اگر شما چنین فردی نیستید، باید در تصمیم خود در ادامه رابطه جدی با وی، بازبینی کنید.
(من به شخصه با این گفته قدیمیان ما که “ازدواج کند سر به راه می شود”، موافق نیستم. فرد همان است که بوده. همان شخصیت، همان روش زندگی. و این را نیز نباید از نظر دور داشت.)

البته یک توجیه درباره روابط گذشته دور می تواند این باشد که فرد توضیح دهد که “تجربه زندگی مرا “بزرگ” و رشد یافته تر کرد و به تدریج انتخابهای بهتر و درست تر و با دقت بیشتری کردم. بنابراین در چندین سال اخیر، اشتباهات قدیمی ام را تکرار نکرده ام”.

اگر به دید لیبرال ذکر شده برگردیم، گروهی از مذهبیان روشنفکر نیز هستند که اعتقاد دارند، تا جایی که رابطه در ساختار “شرعی” و مطابق موازین فقهی بوده است و به قصد فحشا نبوده، اشکالی بر آن وارد نیست و در صورت داشتن سابقه ای این چنین، مشکلی با فرد مقابل ندارند. البته همانطوری که انتظار می رود، این دسته، در اقلیت بوده و چنین روشنفکری مذهبی ای در آحاد جامعه دیده نمی شود. (و نکته جالب اینجاست، اگر در دید برخی از افراد این گروه هم عمیق شوید، احتمالا تفاوتی قابل لمس در دید آنها در اینباره نسبت به مرد و زن خواهید یافت.)

چرا بگوییم؟

ایده برخی دیگر این است که دانستن درباره گذشته یک فرد، به من کمک خواهد کرد، او را بهتر و بیشتر بشناسم و شناخت واقعی خویش نسبت به وی را عمق و وسعت ببخشم و با توجه به تجربیات گذشته وی، محیطی امن تر و سالمتر برایش فراهم آورم.

آنچه که روانشناسان تاکید می کنند، این است که آنچه از روابط گذشته فرد مهم است، تنها بخشی است که در زندگی اکنون وی خودنمایی می کند.”اکنون” مهم است. و هر آنچه که به زمان حال یا آینده رابطه کنونی شما دونفر، ربط یا تاثیری نداشته باشد، می تواند به خوبی صرفنظر شود.

و چگونه بگوییم؟

هنگام گفتن درباره گذشته خود، مراقب باشید که آنچه می گویید ممکن است در آینده برعلیه خودتان استفاده شود. در دعوایی، یا هنگام تمام کردن رابطه یا طلاق. بنابراین کاملا فکر شده بگویید.

به هر حال، اگر مردان (و شاید زنان نیز) به دلیل insecure بودن، توانایی کنارآمدن با اینکه تعداد روابط گذشته شما را اگر بیش از عدد x باشد (این عدد برای هر فردی متفاوت است.)، ندارند، شاید مطمئن کردن آنها به اینکه او بهترین است (اگر حقیقت دارد)، چنین ترسی و اینسکیوریتی ای را تعدیل کند. به علاوه، می توان وی را مطمئن کرد که اگر بهترین نبود، الان با وی نبودید. (این استدلال در جهت دیگر هم کار می کند: اگر نگران روابط گذشته وی هستید و ذهنتان مرتب مشغول این دغدغه است، به خود یادآوری کنید که اکنون با شماست، پس شما را بر دیگران ترجیح داده است و خوب است کمی آرام گیرید.)

اگر فرد مقابلتان اصرار دارد “تعداد” روابط گذشته شما را بداند، و شما تصمیم گرفته اید این مورد به وی بگویید، اشکالی ندارد که تعداد را بگویید و در یک جمله شکل رابطه را توصیف کنید. لیکن ابدا وارد جزییات نشوید. هم به جهت مسموم نکردن ذهن وی و هم به جهت حفظ احترام و آبروی همسر/نامزد/دوست سابق تان.

همچنین، توصیه می شود در ابتدای آشنایی، این سوال را مطرح نکنید. زمان مناسب توصیه شده، هنگامی است که به یکدیگر تعهد می دهید و رابطه را exclusive یا مختص یک نفر می کنید.

همچنین فضای صحبت درباره این مورد باید سبک و راحت باشد. چیزی را در فضایی پر تنش نپرسید و جواب نخواهید.

به علاوه توصیه می شود همه این اطلاعات، به صورت فردی گفته شوند. از گفتن آنها در ایمیل، اس ام اس، یا نامه پرهیز کنید. روی جملات خود فکر کنید و واکنشهای احتمالی طرف مقابل را حدس بزنید و برای هر کدام از آنها خود را آماده کنید. این را برای یکدیگر روشن کنید که هدف از این گفتن یا پرسیدن، کمک به نزدیکتر شده رابطه است. (و واقعا هدف شما این باشد، نه اینکه به صرف کنجکاوی به چنان میدان جنگ پرخطری وارد شوید!)

مهمترین نکته این است که بعد از طرح و بحث روی این موارد، باید دو طرف آرامش یافته و به اصطلاح move on کنند. اگر چیزی در ذهنتان مانده است و یا آزارتان می دهد، احتمالا سعی بر فراموش کردن موثر نخواهد بود و بهتر است با فرد مقابل مطرح کنید یا از مشاور کمک بگیرید.

به هر حال، آنچه مسلم و قطعی است، این است که به هیچ وجه نباید دروغی در این زمینه گفته شود. هرگز. بار کج هرگز به منزل نخواهد رسید. و دروغ بالاخره روزی هویدا خواهد شد و اعتماد که یکی از مهمترین ارکان زندگی مشترک است را خواهد زدود و اثر تخریبی اش کمتر قابل جبران خواهد بود.

و در آخر شایان توجه است که مساله بسیار مهم که هیچ مسامحه و تساهلی را برنمی تابد، مساله بیماری های مقاربتی است.  در این مورد باید روشن و صریح طرفین از یکدیگر بپرسند، و در صورت داشتن بیماری ای مقاربتی، با صداقت مطرح کنند. زوج مورد نظر می توانند با کمک دارو، همچنان با یکدیگر باشند درحالیکه از انتقال بیماری به یکدیگر جلوگیری می کنند. (در صورت لزوم هم بدون ترس یا واهمه، از طرف مقابل بخواهید تست بیماری های مقاربتی را انجام دهد و خود نیز در صورت لزوم از دادن چنین تستهایی ابدا امتناع نکنید.)

 

منابع:

How Much Should You Reveal to Your Lover About Your Past? (+)
Should I Disclose the Number of Sexual Partners I’ve Had In the Past? (
+)
Should women reveal her sexual partners? (
+)
Should I ask about my lover’s previous sex life? (
+)

بلاگها، آری یا نه؟

ببینم، چند نفر با “بلاگها” مشکل دارند؟
لطفا در کامنت دونی بگین، که اگر مشکل فراگیره، اینجا رو ببریم در وردپرس اصل اصیل!

این بلاگها چرا هی بازی در می آره؟ امروز که بالا نمی اومد. الان هم که اومده، کامنتهای جدید من رو پرونده. واقعا که! به هر حال، خبر خوش (یا ناخوش!) اینکه، من آمده ام!

پی نوشت: از دوستان عزیز خواهشمندیم، عناوینی که دوست دارند در موردشون مطلبی نوشته بشه (یا روشون بحث بشه) رو پیشنهاد کنند.

با عرض معذرت از تاخیر در گذاشتن پستی جدید، ان شاء الله با آرام شدن وضع سیاسی جامعه، مطالب جدید را از سر خواهیم گرفت. (در این مدت بخش نظرات همچنان باز و فعال است.)

در دنیای امروز که سعی می کنیم در هر زمینه ای منطقی و مدرن و رشد یافته رفتار کنیم، شاید تمایل به داشتن رفتاری mature با همسر/دوست سابق، نیز غیرقابل اجتناب به نظر برسد. مثلا با خود بگویید، “ما با بقیه فرق داریم. دشمن که نیستیم. بعد از جدایی، دوست یکدیگر خواهیم ماند.” هرقدر که این جمله منطقی و mature ممکن است به نظر برسد، خطرهایی نیز در سینه دارد، که شایسته دقت و توجه کافی اند.
چنانچه شما تصمیم گرفته اید هرگز دیگر همسر/دوست سابق خود را نبینید و صحبتی نکنید و کلا ex شما از زندگی تان حذف شده است، روی سخن این مقاله با شما نیست. چراکه این تصمیم نیز کاملا منطقی و ممکن است، و بسیاری از افراد چنین راهی را انتخاب می کنند و ایرادی هم بدان وارد نیست.
لیکن اگر آن ایده “دوست خواهیم ماند” در ذهنتان است، این مقاله، به بررسی اینکه آیا دوستی با ex (دوست/همسر سابق) ممکن است یا خیر و نکات مرتبط با آن می پردازد.

(مقاله زیر ترجمه و تلخیصی است از متنی با عنوان ?Should you be friends with your ex)

.

شکی نیست که تمام کردن یک رابطه عاطفی دردناک است. خصوصا اگر زمان و انرژی زیادی در چنان رابطه ای سرمایه گذاری کرده باشید. و طبعا، فکر اینکه هرگز دیگر با همسر/دوست سابق خویش صحبت نخواهید کرد، می تواند ترسناک باشد. و به همین دلیل است که عده قابل توجهی از زوج ها، به دوستی بعد از جدایی می اندیشند.

اینکه با ex خود دوست باشید، به دینامیک رابطه گذشته تان بستگی تام دارد. اینکه چگونه رابطه شروع شد، چه مدت به طول انجامید، چگونه پایان یافت، آیا همراه با خیانت بود، آیا با یکدیگر فرزند دارید و … پاسخ به این سوالها، عملی بودن یا نبودن ایده دوست ساده ماندن با ex تان را روشنتر می کند. (مثلا اگر با یکدیگر فرزند دارید، احتمالا انگیزه اینکه به دوستی فکر کنید، بیشتر خواهد بود.) برای روشنتر شدن بیشتر مساله، چند سوال زیر را از خود بپرسید و به آنها پاسخ دهید.

1- ساختار این دوستی چگونه خواهد بود؟
آیا دوستی مورد نظر نزدیک است یا دور؟ آیا اگر با یکدیگر مثل دوست عادی باشید، می توانید احساساتتان را در میان بگذارید؟ معمولا بعد از جدایی و قصد بر دوستی، تصمیم گرفتن اینکه چه چیزی را با ex تان درمیان بگذارید و چه چیزی خصوصی است و نباید گفته شود، موجب تشویش می شود.
اگر در جواب این سوال، تصمیم دارید دوستی تان در حد آشنایی مختصر باشد، احتمال موفقیت تان بیشتر است. لیکن اگر برنامه دارید دوست صمیمی و نزدیک باشید، احتمالا در مسیر این دوستی با مشکل مواجه خواهید شد.

2- آیا می توانید جذابیت جنسی همسر سابقتان را از معادله حذف کنید؟
به هر حال، در گذشته جذابیتی وجود داشته است که شما را همسر/دوست نزدیک یکدیگر ساخته. همچنین باید این نکته مهم را به یاد داشت که هنگامیکه در رابطه ای، رابطه جنسی برقرار شده باشد، احساس و بستگی دو نفر به یکدیگر وارد مرحله بسیار پیشرفته تری می گردد.
رابطه ممکن است تمام شده باشد، ولی جذابیت شما دو نفر برای هم، لزوما از بین نرفته است. مراقب این باقیمانده های احساس جنسی به یکدیگر باشید. به هر تقدیر، هم خدا و هم خرما، امکان پذیر نیست. داشتن رابطه فیزیکی (حتی در حد گرفتن دست یکدیگر)، سیر بهبودی شما را بسیار کند می کند و در تله ای عاطفی دوباره اسیرتان خواهد ساخت.

3- رابطه بعدی شما
معمولا اکثر افراد نسب به اینکه دوست/همسرشان با ex اش همچنان رابطه داشته باشد، روی خوش نشان نمی دهند. این مورد را نیز خوب است در نظر داشته باشید.
سوال مهم دیگری که باید از خود بپرسید این است که چه احساسی به شما دست خواهد داد اگر ex تان، با فرد دیگری شروع به آشنایی و داشتن رابطه کند؟ (پاسخ صادقانه به این سوال، مواردی کلیدی را روشن می کند. مثلا اینکه در پروسه بهبودی بعد از جدایی، در کجا قرار دارید، آیا هنوز احساس نسبت به ex تان دارید یا کاملا move on کرده اید؟ و غیره.)

4- آیا یک جدایی کامل داشته اید؟
در مواردی که جدایی یک طرفه صورت گرفته است، محتمل است که طرف دیگر رابطه کاملا “جدا” نشده باشد و از “دوستی” ناخودآگاه به عنوان بهانه ای برای باهم بودن بیشتر استفاده کند. در ثانی، دوست ماندن می تواند به چنان فردی امید واهی بدهد و موجب مشکلات متعددی شود.
به هر حال، چسبیدن به ex تان، روند بهبودی شما را کند خواهد کرد. و این احتمالا چیزی نیست که شما بخواهید.

تصور اینکه دیگر ex ام در زندگی من نخواهد بود و من نیز از زندگی او کاملا بیرون ام، می تواند ترسناک باشد، و ایده “دوست ماندن” این شوک را کمی تخفیف می دهد. لیکن، باید به این فکر کنید که در “دراز مدت” چه چیزی به نفع و صلاح شماست.
حتی اگر ex شما اصرار به دوستی دارد، به یاد داشته باشید که در این مقطع، این مهم نیست که وی چه می خواهد، مهم شمایید و اینکه بهترین راه برای بهبودی شما از جدایی ای دردناک چیست.
به همین دلیل است که هیچ ایرادی ندارد اگر “زمان کافی” بین جدایی و تصمیم “دوست باشیم”، بدهید. شاید آرامتر که شدید، دریابید، این ایده آنچنان هم عملی به نظر نمی رسد و یا اینکه ببینید بهتر است به دوستی، بعد از اینکه هر دو کاملا از رابطه move on کرده اید فکر کنید.

در نهایت، اینکه آیا باید با همسر سابق تان، دوست بمانید یا خیر، بستگی تام به شما دارد. لیکن در جریان تصمیم گیری، صادقانه به پرسشهای کلیدی پاسخ دهید و احتیاط را شرط عقل سازید.

یک قصه

تا کارم رو راه می اندازه، چیزی که چند وقته می یاد به زبونم و می خورمش رو می گم:
- چقدر چشماتون قشنگه! ماشالله.
- قشنگه؟ آره! چشم قشنگ، موی قشنگ، قد و اندام قشنگ، ولی چه فایده؟ شوهرم گذاشتم رفت! گفت، آمنه، تو خوبی. به من هیچ بدی ای نکردی. نه حرف تندی زدی، نه از محبت برام کم گذاشتی. اما من باید برم.
- متاسفم… (دلم بدجوری می گیره). اهل کجایین؟
- مراکش… 4 ساله اومدم اینجا.
- … نگران نباش. خدا رو شکر که کار داری و داری زندگی ات رو می کنی.
- آره. اولش خیلی گریه کردم. 4 ماه تمام. الان 6 ماه گذشته.
- الان مراکشه؟
- نه. همینجاست. همین شهره… هنوزم دوستش دارم. یه بچه دو ساله دارم ازش. گفت نمی خوام. نمی تونم توی ازدواج بمونم. دنبال چیزهای دیگه بود. پیشرفتش. اجرا کردن برنامه هاش… بچه و خانواده نمی خواست…
- شاید مسوولیت پذیر نبوده…
- نه. هیچی در مورد اون نمی گم. نمی گم اینطور بوده یا اونطور بوده. می گم من اشتباه کردم. نباید با پسر کم سن تر از خودم ازدواج می کردم… عاشقم شد. منم دوستش داشتم. گفتم خارج از ازدواج نمی تونم باهات باشم. ازدواج کردیم. اشتباه کردم.

تو فکر می رم… به ذهنم می یاد به کسی معرفیش کنم. بعد فورا روی ذهنم خط می زنم. می دونم چند سال دیگه که اون جوونک، دنبال آمال و آرزوهاش رفت و آروم شد و پخته شد و نیاز به زن و بچه و خانواده درش شعله کشید، پشیمون می شه و برمی گرده. اما خدا می دونه تا اون موقع، این زن تنها، با یه بچه کوچیک، توی مملکت غریب، چه ها نخواهد دید…

بدون شرح!

یک انیمیشن مرتبط!
!How to breakup with your girlfriend

Abusive Relashionships

بسیاری از روابط، به روابط abusive تبدیل می شوند
هنگامیکه سارا و برایان، با یکدیگر آشنا شدند، رشک دوستان سارا برانگیخته شد، چراکه برایان باهوش، حساس، مزاح گر، ورزشکار و خوش قیافه بود.
در چند ماه اول ارتباط، سارا خوشحال به نظر می رسید. لیکن بعد از مدتی، حس می کرد که به شدت دلش برای خانواده و دوستانش تنگ شده است، چراکه بیشتر وقتش را با برایان می گذراند و کمتر وقتی برای معاشرت با خانواده یا دوستانش باقی می ماند. چراکه این روش را آسانتر از پاسخ دادن به سوالهای بی منتهی برایان یافته بود. برایان، درباره اینکه در هر لحظه روز، سارا چه می کند، نگران می شد و سوال می پرسید.
دوستان سارا با مشاهده تغییر رفتار وی شروع به نگران شدن کردند. او علاقه اش را به کارهایی که در گذشته از آنها لذت می برد، مثل قرارهای شنای گروهی یا خرید، از دست داده بود. تبدیل به فردی پنهانگر و موودی شده بود. و هنگامیکه دوستانش از وی سوال می کردند که آیا با برایان مشکلی دارد، وجود مشکلی را انکار می کرد.

در روابط سالم، احترام، اعتماد و در نظر داشتن فرد مقابل، نقش کلیدی دارند. و متاسفانه بسیاری از روابط، تهی از چنین ویژگی هایی هستند و تبدیل به روابط abusive می گردند.

افراد در روابط abusive، گاهی abuse را با توجه و مراقبت ویژه اشتباه می گیرند. حتی چنان رفتارهایی می توانند دل فرد را غنج ببرد! دوستی را در نظر بگیرید که همسر/دوست اش، دیوانه وار غیرتی و حسود است. شاید در نظر اول اینگونه به نظر بیاید که این نشان از محبت و توجه وی دارد؛ لیکن در حقیقت، حسادت و غیرت بیش از حد و رفتارهای کنترل کننده، به هیچ وجه نشانه محبت نمی باشند. عشق و محبت، احترام و اعتماد در بر دارد، نه همواره در ترس و هراس بودن از پایان احتمالی رابطه.

Abuse چیست؟
Abuse یا آزار و اذیت، می تواند فیزیکی، روحی و یا جنسی باشد.
تشخیص موارد آزار و اذیت روحی دشوار است چراکه زخمی قابل مشاهده بر جای نمی گذارد. تهدید، ترساندن جدی، خیانت و غیره، از موارد پیشرفته آزار روحی اند که نه تنها در هنگام وقوع، بلکه مدتها بعد از آن نیز می توانند بسیار رنج آور باشند.

آزار جنسی نیز می تواند برای هر کسی، چه مونث و چه مذکر رخ دهد. نکته اصلی این است که همواره به یاد داشته باشید که هرگز صحیح نیست که به رابطه جنسی، در حالیکه مایل نیستید، مجبور شوید.

اولین قدم در آزاد شدن از یک رابطه abusive، درک این حقیقت است که شما حق این را دارید که با احترام با شما برخورد شود و کسی نباید فیزیکی یا روحی، شما را مورد آزار قرار دهد.

نشانه های رابطه Abusive
از نشانه های مهم بودن شما در روابط abusive، این است که:
- طرف مقابل، شما را مورد آزار جسمی قرار دهد. (کتک زدن، هل دادن، سیلی زدن، تکان دادن، مشت زدن و لگد زدن)
- سعی بر کنترل حوزه های متفاوتی از زندگی شما داشته باشد. مانند اینکه چه می پوشید، با چه کسی می گردید و چه می گویید.
- اغلب شما را تمسخر می کند و یا اینکه به شما این احساس را القا می کند که ارزشمند نیستید. (جالب اینجاست که در عین حال می گوید که دوستتان دارد، تا شما را همچنان در بند رابطه نگه دارد.)
- تهدید به ضرر رساندن به شما یا خودش می کند، در صورتی که بخواهید رابطه را ترک کنید.
- حقیقت را جوری می پیچاند که حس کنید مقصر اصلی رفتارهای وی، شما هستید.
- می خواهد بداند در هر لحظه کجا هستید.
- هنگامیکه می خواهید زمانی را با دوستان تان بگذرانید، مرتب غیرتی یا عصبانی می شود.

به علاوه، درخواست های جنسی ای که شما را معذب می کند، نیز هشداری است که باید رابطه بیشتر بر احترام تمرکز کند.
هنگامیکه فردی می گوید “اگر مرا دوست داشتی، فلان کار را می کردی”، نیز نشانه ای از abuse احتمالی است. چنین جمله ای، کنترل کننده است و توسط افرادی که تنها با رسیدن به خواسته های خود می اندیشند استفاده می شود، نه فردی که برایش اینکه شما چه می خواهید، مهم است.

نکته کلیدی این است که به احساس درونی خود توجه کنید. اگر احساستان در برابر رفتاری مثبت نیست، احتمالا آن اشتباه است.

نشانه هایی که یک دوست در یک رابطه abusive قرار دارد
به علاوه نشانه هایی که در بالا گفته شد، نشانه زیر نیز می توانند هشداری باشند بر اینکه دوست شما در یک رابطه abusive قرار دارد:
- کبودی های بی دلیل، شکستگی استخوان، خراشها و … بر صورت و بدن
- احساس شرم یا گناه بسیار زیاد، بدون دلیلی واضح
- مخفی کاری و دوری گزیدن از دوستان و خانواده
- دوری گزیدن از برنامه های جمعی، با بهانه هایی که قانع کننده به نظر نمی رسند

کسی که مورد آزار و اذیت قرار گرفته است، نیاز به فردی دارد که به او گوش دهد و باورش کند. شاید به دلایلی متعدد دوست شما از گفتن آنچه در رابطه اش می گذرد به پدر و مادرش بیم دارد. شاید فرد مورد abuse قرار گرفته، حس می کند تقصیر خودش بوده است و به طریقی خودش، چنان رفتار نامناسبی را از طرف مقابلش خواسته است (غیر مستقیم)، و یا اینکه لیاقت اینکه بهتر از این با وی رفتار شود را ندارد. لیکن روشن است که هیچ کس نباید مورد آزار و اذیت قرار بگیرد. به دوستتان کمک کنید که درک کند، این ماجرا تقصیر وی نیست. وی انسان بدی نیست و فردی که آزار و اذیت می کند، مشکلی جدی دارد و باید کمک حرفه ای بخواهد.
دوستی که abuse شده است، نیازمند به صبوری، محبت و درک شماست. همچنین وی نیازمند به تشویق شماست که هرچه زودتر برای تغییر شرایط کمک خارجی بگیرد. و مهمتر از همه، دوستتان نیاز دارد که شما به وی گوش دهید بدون اینکه درباره وی قضاوت کنید.
اذعان به abuse شدن، شهامت زیادی می طلبد؛ بگذارید دوستتان بداند که ساپورت و حمایت کامل شما پشتش است.

منبع: (+)

با توجه به فراگیر بودن خیره کننده abusive relationships در میان زوجهای ایرانی، بر آن شدم تا کمی در این باره صحبت کنیم و به تدریج شرایط چنین روابطی را بشناسیم، وظیفه فردی که خود را در چنین رابطه ای می بیند را بررسی کنیم و همچنین کمکهای احتمالی اطرافیان را به این فرد برای خروج از وضعیت رنج آوری که دچارش است را بشناسیم. همچنین اشاره ای به اینکه چرا زنان اغلب روابط abusive را ترک نمی کنند، خواهیم کرد.

در همین راستا، در اولین مطلب این سری به شناخت اینکه رابطه abusive چیست و چه شرایطی دارد، می پردازیم.
————————————————————–

Abuse و آزار و اذیت، حالتهای مختلفی دارد و لزوما یک زن (یا مرد) همه این حالتها را در یک رابطه abusive تجربه نمی کند. فرم زیر تخمینی بدست می دهد که آیا شما در رابطه abusive هستید یا خیر.
نحوه پاسخ دادن بدین صورت است که هر مورد را بر حسب فرکانس رویداد، بدین ترتیب شماره بدهید:
هرگز: 0
به ندرت: 1
گاهی: 2
اغلب: 3

شماره مربوط به هر مورد را کنارش یادداشت کنید و در نهایت با جمع زدن این شماره ها و مقایسه با جدول Abuser Index که در انتها می آید، به تخمینی از میزان آزار و اذیت رابطه تان خواهید رسید.

(یادداشت مترجم: در متن اصلی، عنوان partner برای طرف مقابل ذکر شده بود که با توجه به فرهنگ ما، به همسر ترجمه گردید. لیکن چنانچه رفتارهایی این چنین را در دوست (به قصد ازدواج) یا خواستگاران یا نامزد خود می بینید، زنگ خطری بزرگ است و به طور جدی نسبت به ادامه رابطه فکر کنید و تا قبل از رفع شدن کامل مشکل فرد مقابلتان توسط تراپی زیر نظر روانشناس، ابدا وارد زندگی مشترک با وی نشوید.)

1- آیا همسر(/دوست) شما، مرتب بر زمان روزانه شما نظارت می کند و از اینکه در هر لحظه چه کرده اید، می پرسد؟
2- آیا همسر شما، هرگز شما را به داشتن رابطه با فردی دیگر متهم کرده است و یا به گونه ای شکاک عمل کرده است که نشان از چنان برداشتی داشته باشد؟
3- آیا همسر شما، با دوستانتان بی ادبانه و تند برخورد کرده است؟
4- آیا هرگز نسبت به داشتن روابط دوستانه با همجنس تان، بی انگیزه و منصرف تان کرده است؟
5- آیا احساس تنهایی و بی کسی می کنید؟
6- آیا همسر شما به شدت از فعالیتهای روزانه شما، نظیر آشپزی شما، لباسی که می پوشید و ظاهر شما، انتقاد می کند؟
7- آیا همسر شما از شما می خواهد ریز اینکه چگونه پول خرج کرده اید را گزارش کنید؟
8- آیا موود همسر شما دچار تغییرات بسیار شدید می شود؟ مثلا از آرام به خشم بسیار زیاد و بالعکس؟
9- آیا همسر شما با کار کردن شما مشکل دارد و یا اینکه فکر چنین مساله ای، رنجش می دهد؟
10- آیا در صورتی که همسرتان از مشروبات الکلی استفاده می کند، در صورت نوشیدن، بسیار راحت تر خشمگین می شود؟
11- آیا همسر شما، درحالیکه شما نمی خواهید، به رابطه جنسی مجبورتان می کند؟
12- آیا چنانچه درخواست وی برای داشتن رابطه جنسی را رد کنید، خشمگین می شود؟
13- آیا بر سر مسایل مالی، زیاد جر و بحث دارید؟
14 آیا بر سر داشتن فرزند یا چگونه بزرگ کردن آنها، زیاد مشاجره می کنید؟
15- آیا همسر شما هرگز با دست یا پاهایش، شما را مورد ضرب قرار داده است؟
16- آیا همسر شما هرگز، با وسیله ای شما را مورد ضرب قرار داده است؟
17- آیا همسر شما هرگز با وسیله ای (یا اسلحه ای) شما را تهدید کرده است؟
18- آیا همسرتان هرگز شما را تهدید به کشتن خویش یا شما نموده است؟
19- آیا همسر شما هرگز، ضرر جسمی قابل مشاهده ای (کبودی، زخم، بریدگی، شکستگی و غیره) زده است؟
20- آیا هرگز برای زخم حاصل از خشونت همسرتان از کمکهای اولیه استفاده کرده اید؟
21- آیا برای زخمهای حاصل از خشونت همسرتان، به کمک پزشکی، در بیمارستان، درمانگاه، یا مطب دکتر مراجعه کرده اید؟
22- آیا همسر/دوست شما هرگز شما را آزار جنسی داده است و یا اینکه شما را مجبور به intercourse بر خلاف رضایت تان کرده است؟
23- آیا همسر شما نسبت به کودکان هرگز با خشونت رفتار کرده است؟
24- آیا همسر شما نسبت به افراد دیگر خارج از خانه شما و خانواده، با خشونت رفتار کرده است؟
25- آیا همسر شما هرگز در هنگام خشم، چیزی را پرتاب کرده است یا اینکه وسیله را شکسته است؟
26- آیا همسر شما هرگز با پلیس درگیر شده است؟
27- آیا شما هرگز به دلیل احساس خطر از جانب همسرتان برای خود شما یا عضوی از خانواده تان، با پلیس تماس گرفته اید (یا تلاش در این زمینه کرده اید)؟

برای بررسی نتیجه این فرم، شماره هایی که به این 26 مورد تخصیص داده اید را جمع بزنید و نتیجه را با جدول زیر مقایسه کنید:
0-10 : رابطه abusive نمی باشد.
(تجربه چند مورد کوچک از تنش ها در روابط عادی است.)
11-25 : رابطه تا حدی abusive است.
(این مورد اکثرا در آغاز اوج گیری abuse در رابطه دیده می شود.)
26-63 : رابطه به طور جدی abusive است.
(چنین رابطه ای با وقوع فشاری بیرونی یا شرایطی بحرانی، می تواند به سطح خطرناک برسد. ضرر جدی بدنی (چنچه تا کنون رخ نداده) بسیار محتمل است. زنی که در چنین رابطه ای است، باید حتما از مشاور کمک گرفته و از کمک خارجی استفاده کند. چنین فردی حتی باید ترک کردن رابطه را بررسی نماید.)
64- 81 : رابطه به حالت پر خطر abusive است.
(در صورت بودن در چنین شرایطی، فرد باید بسیار جدی به ترک رابطه بیاندیشد (حتی موقت تا تصمیم اش را برای قدم بعدی بگیرد). خشم و آزار به صورت معجزه وار بهبود نمی یابد و به خودی خود از بین نمی رود. سلامتی و زندگی چنین فردی در خطر جدی است.)

——————————
ترجمه شده از (+) : Are you in an abusive situation?” , health-first.org

طرح بیمه طلاق!

خبرگزاری مهر: مدیر عامل شرکت سهامی بیمه ایران گفت: طرح بیمه طلاق برای حمایت از زنان مطلقه تا برقراری شرایط ازدواج مجدد در بیمه ایران اجرا می شود.
به گزارش خبرنگار مهر، رئیس هئیت مدیره و مدیر عامل شرکت سهامی بیمه ایران امروز در گفتگو با خبرنگاران در سمنان گفت: زنان مطلقه دارای آسیبهای روحی و روانی می شوند که بازگشت به کانون خانواده برای آنان سخت است. وی با بیان اینکه آسیب اقتصادی نیز برای زنان مطلقه بعد از طلاق ایجاد می شود، گفت: در بیمه طرح طلاق تا ازدواج مجدد تحت شرایطی غرامت و مستمری به بانوان مطلقه پرداخت می شود. به گفته وی، این طرح با هدف جلوگیری از ناامنی اقتصادی برخی از بانوان که از همسر خود طلاق می گیرند تهیه و اجرا می شود.
سهامیان مقدم با اشاره به اینکه بیمه ایران با توجه به سیاستهای برنامه پنجم توسعه و دستورات ریاست جمهوری در بخش سرمایه گذاری ورود پیدا کرده است، گفت: مهمترین اهداف این بیمه افزایش ضریب نفوذ بیمه ای در کشور است. مدیر عامل شرکت سهامی بیمه ایران با بیان اینکه شرکت بیمه ایران طرحهای متعدد بیمه ای را برای اجرا در دستور کار دارد، گفت: برای افزایش ضریب نفوذ بیمه ای در کشور طرحهایی نظیر توسعه بیمه های خرد، طرح بیمه ارزش مضاعف و بیمه طلاق پیش بینی شده است.

….نظرتون چیه؟

- ایلناز

قصد ندارم این مقاله ارو ترجمه کنم.
شاید قسمتی از دلیلش این باشه که بخشی از این دیدگاه تعارض زیادی با فرهنگ رایج ایرانی و شرقی ما داره، و اگر به عمق مطلب و پیام اصلی نویسنده دقت نشه، می تونه موجب سوء تفاهم و برداشت کاملا نادرست از مقصود و منظور وی بشه.
اما پیشنهاد می کنم اگر مجرد هستید، حتما نگاهی به متن مقاله بیاندازید.

به طور خلاصه، نویسنده قصد داره این موضوع رو تفهیم کنه که باید “زیاد دید” و زیاد معاشرت کرد و تنها از این طریق است که فرد می فهمه واقعا چی می خواد و چی خوشحالش می کنه و باید در آینده با چه فردی زندگی کنه. در واقع می خواد بگه، تا وقتی شما طیف های مختلف آدمها رو ندیدید و با افراد زیادی حرف نزدید، معیارهاتون برای انتخاب همسر آینده، خیالی و رویایی است و همین باعث می شه پترن های ناسالم رو در انتخابهاتون تکرار کنید و همواره در روابط اتون مشکل داشته باشید.

موافقم که این طرز فکر در نظر اول، غربی و دور از فرهنگ ما به نظر می رسه. لیکن، اگر خوب دقت کنیم، اتفاقا با توجه به فرهنگ بسته و تابو ساز ما، دقیقا این مشکل عدم شناخت دیگران و مهمتر از همه عدم شناخت خودمون که ناشی از بسته بودن است، در فرهنگ و جامعه ما بیداد می کنه. و این امر خصوصا در مورد دختران و پسران سالم و محجوب و مذهبی، به شدت بیشتره. افرادی که به دلیل حجب و فرهنگ سنتی و سالم خانوادگی، سعی می کنند می نیمم ممکن روابط با جنس مخالف رو داشته باشند و حتی با مشقت در محیط کار و یا دیگر برخورد های اجتماعی ساده با فردی از جنس مخالف، صحبت می کنند.

مطلبی که در هنگام طرح این مطلب، باید پیش از هر چیز عنوان بشه، این است که این ایده، به معنای ترویج “بی بند و باری” و روابط نزدیک بی حد و مرز و بی شمار نیست. ابدا. چیزی که اون مطلب می گه، اینه که بشناسید، حرف بزنید، معاشرت کنید، ببینید و رشد کنید. هرگز و به هیچ وجه نمی گه وارد روابط جدی و نزدیک بشید و ضربه بخورید و پاکی و شفافیت و زیباییهای روحتون خدشه دار بشه و دست خورده و شکسته از رابطه خارج بشید و باز رابطه ای دیگر. دقیقا هدف نویسنده اینه که از چنین چیزی جلوگیری کنه! برای همین می گه تا وقتی که خوب ندیدید و نشناختید، وارد رابطه نزدیک نشید و تعهد ندید. چون شما نمی دونید حقیقتا چی می خواهید و چیست که واقعا خوشحالتون می کنه و چه ویژگیهایی است که به واقع در همسرتون باید باشه.
برای همین است که می گه Make a commitment not to make a commitment for a certain time period.
کاملا ممکن است در setting سالم و رسمی و بدون رد کردن ذره از مرزهای اعتقادی و مذهبی، افراد رو دید و شناخت. دقیقا مانند نوعی networking.

باز هم می گم، هرچند طرح چنین مطلبی ممکنه خلاف عرف رایج و سنتی ما به نظر برسه، ولی همه دیدیم چطور سادگی و خامی و مهمتر از همه نشناختن درست خودمون و بودن در یک دنیای رویایی با کوله ای از معیارهای خیالی و دور از نیازهای واقعی و حیاتی و تیپ شخصیتی فرد، زندگیش رو می تونه تباه کنه؛ و حداقل اش اینکه اگر با چنین ذهن بسته ای ازدواج کرد، کار به جدایی و هزاران درد و رنج حاصل از اون بکشه.
و اگر این فرد کمی دیدش رو باز نکنه و سعی جدی در شناخت واقعی و با چشم باز اطرافیان، جنس مخالف و خودش (و حتی جامعه اش) نکنه، و از این طریق نیازها و اولویت های حقیقیش براش روشن نشه، باز همان آش خواهد بود و همان کاسه.

سفره هفت سین آیدای عزیز

سفره هفت سین آیدای عزیز


سال نوی همگی مبارک باشه! @};-
برای همگی شما، اونهایی که به اسم می شناسیمتون و و اونهایی که بی صدا می یاین می خونید و می رید، بهترین آرزوها رو دارم!
——
راستی، این صفحه بحث آزاد رو در پاسخ به سوال یکی از دوستان درست کردم. ولی کلا راحت باشیم. هرجا، توی هر پست و هر صفحه ای که خواستیم، هر حرفی به نظرمون رسید بزنیم. خیلی disciplined لازم نیست باشیم اینجا! :)

(این پست را از پیش نویسهای منتشر نشده مان کشیدیم بیرون و گذاشتیم. :) )

حتما می دانید که طبق آمار جهانی، میزان خودکشی، بیماری های جسمی و روحی، سکته، فوت در سنین پایین تر و … در افراد مطلقه، بسیار بیشتر از افراد متاهل است.

آمار جالبی چندی پیش منتشر شد که نشان از این داشت که در مورد خودکشی، این آمار در ایران برعکس است! یعنی میزان خودکشی افراد متاهل، بیش از افراد مجرد است!
و روانشناسی که این آمار را نقل می کرد، تحلیل کرده بود که ما تنها به نگه داشتن خانواده با زور و جبر فکر می کنیم و از جهت اجتماعی، فرهنگی، قانونی و … تنها سعی می کنیم به زور، زندگی ها را نگه داریم. درحالیکه هدف باید داشتن یک نهاد سالم خانواده باشد. نه یک خانواده بیمار که هم زن و شوهر و هم بچه ها، در آن فرسوده و نابود می گردند. و متاسفانه تلاش بسیار کمی برای بهبود سلامت و قوام و کیفیت نهاد خانواده می شود. و این جایی است که سیاست گذاری های اجتماعی باید توجه ویژه ای بدان مبذول کنند.

یکی از این کارها به نظر من جا انداختن مشاوره زوجی است. قبل از ازدواج، و در طول ازدواج و در حین طلاق.
برای من باورکردنی نیست بدون مشاوره، بتوان از هر کدام از این مراحل، سربلند و شاد بیرون آمد.
فکر کنم دوره قدیم گذشته است که مشاوره های خانوادگی مادر به دختر، مبنی بر صبوری و مشاوره های صد تا یک غاز اطرافیان به مردان مبنی بر قلدری و زورگویی و گربه کشی دم حجله و زن را آدم حساب نکردن و حرف مهم را با او نزدن و مشورت نکردن و … دیگر کاربردی باشد یا خریداری داشته باشد. وقتی زن دیگر یک منزل نیست، شخصیت و توانایی و درک و شعور اجتماعی دارد و دقیقا به عنوان نیمی از نیروی جامعه، آثار علمی، تحقیقی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و … بر جامعه دارد، نگه داشتن بنیاد خانواده با مشاوره های سنتی خاله خانباجی، کارساز و امکان پذیر نخواهد بود.
نیاز جدی به باب شدن و فراگیر شدن مشاوره حرفه ای است و عرف شدن رفتن پیش روانشناس در همه آحاد جامعه. هنوزم زیادند افرادی که فکر می کنند تنها دیوانگان پیش روانشناسها می روند. درحالیکه همینها برای سرماخوردگی هم پیش دکتر متخصص می روند، چه برسد به مننژیت یا از کار افتادگی کلیه ها. واقعا، حیات روحی انسان، ارزشش کم از حیات جسمی اش است که اینقدر ما به سادگی از کنار مشکلات روحی و عاطفی خود می گذریم؟

پیش گفتار:
جل الخالق! چه چیزهایی هست و آدم نمی دونه و به فکرشم نمی رسه!
ظاهرا یک اتفاق شناخته شده که برای افراد مطلقه می افته، وارد شدن در روابط عاطفی “انتقالی” است. (ترجمه شخصی! لغت دیگری به ذهنتون می رسه پیشنهاد بدین.)
شنیدن چنین پدیده ای برای من بسیار جالب بود و بر آن شدم که بیشتر در موردش بخونم و یک پست در موردش بگذارم. خوبه هم افراد مطلقه و هم افرادی که وارد رابطه با این افراد درست پس از جدایی اشون می شن، به این امر آگاهی داشته باشند.
(متن زیر، برگردانی است به فارسی از این نوشته.)

—————————————

رابطه عاطفی انتقالی یا Rebound Relationship، پس از جدایی و قطع یک رابطه عاطفی جدی رخ می دهد. حتی چنین روابطی، گاهی پیش از آنکه رابطه قبلی کاملا پایان یابد (مثلا طلاق قطعی و جاری شود) آغاز می شوند.
چنانچه شما به سرعت پس از تمام شدن یک رابطه دراز مدت، به رابطه عاطفی جدیدی وارد شده اید، احتمال انتقالی بودن این رابطه کم نمی باشد.
رابطه عاطفی انتقالی در واقع یک بهانه برای پرت شدن حواس ماست، بهانه خوبی که درد و رنج تحمل جدایی و تمام کردن رابطه عاطفی قبل را کمی تسکین می بخشد، درحالیکه اقدامی نادرست به قصد بازگشت به زندگی عادی است.
بسیاری از افراد بعد از جدایی (یا تمام کردن یک رابطه عاطفی جدی) به سرعت شروع به دیدن و بررسی موارد دیگر می کنند چراکه از “تنها شدن” بیم دارند. در واقع فرد می خواهد با درگیر شدن در شور و شدت یه عشق جدید، درد جدایی قبلی را فراموش کند.
افراد در روابط پس از جدایی، به جد به دنبال فردی می گردند که مشکلات رابطه قبلی شان را نداشته باشد درحالیکه با چنین دیدی، تنها دسته مشکلات پیشین را با دسته ای جدید از مشکلات تعویض می کنند.
چنانچه فرد سالهای زیادی را در رابطه عاطفی مشکلدار خویش صرف کرده است، پس از جدایی، احتمال شیرجه زدن او در رابطه عاطفی جدیدی بیشتر می گردد، چراکه طبیعی است که به عنوان انسان، به دنبال روابط قوی و دایمی باشد و احساس خسران از رابطه گذشته و تلف وقت ناشی از آن، دست به دست حس تنهایی و نیاز به هم صحبت داده و فرد را به یک رابطه جدید، ولی بسیار زود و عجولانه، سوق دهد.
ماسک زدن بر روی درد گذشته، بزرگترین مشکل رابطه انتقالی است. در واقع فرد درگیر شده در چنین رابطه ای، از پارتنرش به عنوان مرهمی برای قلب شکسته خود در رابطه قبلی “استفاده” می کند و چنانچه هدفش تامین شد، وی را رها کرده و به دنبال زندگی خود می رود.
چنانچه بیم این دارید که در حال وارد شدن به چنین رابطه ای هستید، با خود در درجه اول و سپس با فرد مقابل صادق باشید که قصد و غرض و هدف شما از این رابطه چیست.
و چنانچه فردی هستید که با کسی که به تازگی یک رابطه دراز مدت عاطفی را پایان داده است، آشنا شده اید، مراقب باشید! به طرف مقابل خود اجازه ندهید، سرعت رابطه را تعیین کند. اگر چنین اجازه ای را به وی بدهید، خود را در میان یک گردباد خواهید یافت. مسلما نمی خواهید که با خوار و خاشاک تنها بمانید، هنگامیکه طرفتان تصمیم به ترک شما و ادامه زندگی اش می گیرد.
به طور خلاصه، اگر با فردی که احتمال وارد شدنش به رابطه انتقالی می رود، آشنا شده اید، بسیار به کندی و با آرامش رابطه را جلو ببرید. همچنین مراقب احساسات خود باشید و بدانها توجه کافی کنید.
و کلام آخر اینکه، “درد و رنج عاطفی، ما را نمی کشد!“. افراد به طور ناخودآگاه بیم دارند که درد و رنج روحی و عاطفی ورای توان تحمل آنهاست و از آن خواهند مرد!، و بنابراین در نتیجه این ترس، به روابط جدید و سایر تکنیکهای ناسالم پناه می برند. درحالیکه یادآوری جمله بسیار مهم بالا، کمک می کند که به خود و فرد دیگری رحم آورده!، و ابتدا رنج و درد جدایی و تمام شدن رابطه قبلی را به تنهایی التیام بخشیم، و تنها پس از آن، وارد رابطه جدیدی شویم.

(قسمت اول این نوشته را در اینجا بخوانید.)

شروط مذكور در اسناد ازدواج در دو بند «الف» و «ب» تنظيم شده است. در بند «الف» با هدف تأمين حقوق مالي زوجه، شرطي گنجانده شده كه به شرط «انتقال تا نصف دارايي» مشهور شده است. در بند «ب» نيز شروطي ذكر شده است كه در صورت تحقق هر يك از اين شروط، زوجه به وكالت از زوج مي‌تواند خود را مطلقه سازد.

شرط انتقال تا نصف دارايي

در اسناد ازدواج چنين آمده است:

«ضمن عقد نكاح / عقد خارج لازم زوجه شرط نمود هرگاه طلاق بنا به خواست زوجه نباشد و طبق تشخيص دادگاه تقاضاي طلاق ناشي از تخلف زن از وظايف همسري يا سوء اخلاق و رفتار وي نبوده، زوج موظف است تا نصف دارايي موجود خود را كه در ايام زناشويي با او به دست آورده يا معادل آن را طبق نظر دادگاه بلاعوض به زوجه منتقل نمايد.»

براي آن كه اهميت اين شرط معلوم شود، بايد به اين نكته توجه شود كه در خصوص ترتيب اموال زوجين، رژيم‌هاي گوناگون مالي در نظام‌هاي حقوقي دنيا پيش‌بيني شده است. در اسلام، دارايي زوجين مستقل از يكديگر است و هيچ كدام از آن دو بر اموال ديگري سلطه‌اي نداشته و نمي‌توانند بدون اجازه در آن تصرف كنند. در ماده 1118 قانون مدني نيز چنين آمده است: «زن مستقلاً مي‌تواند در دارايي خود هر تصرفي را كه بخواهد بكند».

اصل استقلال اموال در حقوق خانواده دو نتيجه مهم دارد: اول نفي سلطه مرد بر دارايي‌هاي زن و دوم سهيم نبودن زن در درآمدهاي شوهر است. اين مسأله در مورد زني كه شاغل نبوده و از فعاليت‌هاي روزانه خود درآمدي ندارد، مشكلاتي ايجاد مي‌كند. در عرف خانواده‌هاي ايراني زن‌ها بابت زحمات خود در خانه اجرتي دريافت نمي‌كنند. آنان همچنين در صورتي كه با شوهر و در كنار او در مزارع كار كنند، اجرت نمي‌گيرند. به همين دليل از حيث مالي به شدت نيازمند و آسيب‌پذيرند. در مورد اين گونه خانواده‌ها، اگر رابطه‌ي نكاح منحل شود، براي زن دشوار است كه بتواند نيازهاي زندگي خود را در حد معمول تأمين كند.

براي حل اين مشكل، قانون‌گذار استفاده از شرط انتقال دارايي تا نصف را پيش‌بيني كرده است كه اصطلاحاً شرط فعل بوده و از اين نظر مشكلي ندارد. البته در عمل، محاكم خانواده كمتر دادخواستي مبني بر تنصيف دارايي به استناد شرايط عقدنامه داشته‌اند، به گونه‌اي كه در سال 1381 در اجراي احكام دادگستري قم حتي يك مورد مطالبه اعمال شرط مذكور در عقدنامه گزارش نشده است.

نویسنده: رضا

در جریان بحث با عده از دوستان، به نکته بسیار مهمی رسیدیم که پس از طلاق و جدایی، افراد در رابطه بعدی خود، به دنبال فردی صد در صد متضاد با همسر سابق خویش می گردند و چه آگاهانه و چه ناخودآگاه به چنان فردی جذب می شوند.

در همین راستا، در مطلبی با عنوان “Dating after ِِDivorce”، به عنوان یکی از پنج نکته ای که هنگام آغاز روابط پس از جدایی، تذکر داده شده، همین مطلب آمده است:
ترجمه:
“توجه داشته باشید که تمایل دارید با فردی رابطه جدیدی را آغاز کنید که کاملا متضاد همسر سابق شماست و دقت کنید که این امر سالم نمی باشد.
آغاز رابطه بعد از طلاق، می تواند شمشیری دو پهلو باشد. باید هوشمند بود. دقت کنید که درد و رنجی که از بودن با همسر سابق خود متحمل شده اید، به سمت ایجاد رابطه با فردی متضاد وی سوق تان می دهد. و خوب این امری طبیعی است و قابل انتظار، چراکه ناخودآگاه می خواهید، درد و رنج را مینیمم کنید.
اگر چنین اتفاقی برای شما در حال وقوع است، یک نفس عمیق بکشید و از خود بپرسید، آیا چنین کاری، سالم است؟ اگر پاسخ تان آری بود، بدین معنی است که اذعان کرده اید که همسر سابق تان هیچ خوبی ای نداشته است و شما انتخابگر بدی هستید، چراکه در غیر این صورت هرگز با همسر سابق تان ازدواج نمی کردید!
در عوض، به خصوصیات فرد ایده آل تان فکر کنید و به طرف مقابل به عنوان یک فرد مجزا نگاه کنید. اگر چیزی در آن فرد است که شما را یاد همسر سابق اتان می اندازد، از خود بپرسید که آیا این مورد مثبت است یا منفی است؟ تنها در این صورت است که خواهید توانست سالم تصمیم بگیرید.
همسر سابق شما، مزایایی نیز داشته است. آنها را شناسایی و لیست کنید و از دیدن این ویژگی ها در فرد جدید زندگی تان، واهمه نداشته باشید.”

شروط ضمن عقد (1)

همانطوریکه در صفحه حقوقی هم اشاره شد، آقای رضا لطف کردند و زین پس، مطالبی را در حوزه بحث های حقوقی طلاق، ازدواج و حقوق خانواده مطرح می کنند.
من به شخصه فکر می کنم مطرح شدن و آگاه شدن و بحث روی چنان مطالبی بسیار مفید باشه. شکی نیست که بسیاری از مشکلاتی که خصوصا زنان در زندگی مشترک و نهایتا در گیر و دار طلاق با آن دست و پنجه نرم می کنند، نشات گرفته از معضل نداشتن دانش حقوقی کافی ما زنان باشد. امید است با کسب آگاهی بیشتر،  و با چشم بازتر، از راهکارهای حقوقی در دسترس بهره ببریم و محکم تر و قوی تر و قابل دفاع تر، از جهت قانونی قدم برداریم.

—————————————————————————————————

شروط ضمن عقد (1)

در نظام حقوقي اسلام و بر اساس احكام اوليه‌ي آن، رياست خانواده بر عهده‌ي مرد قرار گرفته است كه آثار رياست شوهر نيز بسيار گسترده است. اين موضوع در عمل موجب محدوديت‌هايي براي زنان شده است. استفاده از راهكار «شروط ضمن عقد» به زنان اين امكان را مي‌دهد تا از ميزان محدوديت‌هاي حقوقي خود بكاهند و استقلال و آزادي‌ بيشتري را در خصوص تكاليف خانوادگي و تعهدات ناشي از نكاح به دست آورند. قانون مدني در ماده‌ي 1119 چنين پيش‌بيني كرده است:

طرفين عقد ازدواج مي‌توانند هر شرطي كه مخالف با مقتضاي عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج يا عقد لازم ديگر بنمايند مثل اين ‌كه شرط شود هر گاه شوهر زن ديگر بگيرد يا در مدت معيني غايب شود يا ترك انفاق نمايد يا بر عليه حيات زن سوء قصد كند يا سوء رفتاري نمايد كه ‌زندگاني آنها با يكديگر غير قابل تحمل شود، زن وكيل و وكيل در توكيل باشد كه پس از اثبات تحقق شرط در محكمه و صدور حكم نهايي خود را مطلقه‌ سازد.

متن اين ماده با اندكي تفاوت در ماده‌ي 4 قانون راجع به ازدواج نيز ذكر گرديده است.

بدين ترتيب، قانون‌گذار زوجين را هدايت كرده است كه براي تعديل آثار نكاح و لوازم قانوني آن، به قراردادهاي خصوصي روي بياورند و از طريق ظرفيت شروط ضمن عقد، خواسته‌هاي خود را تامين نمايند. لكن آنان در عمل توجه زيادي به اين مسأله نشان ندادند كه ظاهراً به علت پايين بودن سطح آگاهي خانواده‌ها يا زوجين بوده است.

در تحولات پس از انقلاب اسلامي، از اين ظرفيت استفاده گرديد به نحوي كه مجموعه‌اي از شروط در اسناد ازدواج گنجانده شد و عاقدان و سردفتران ملزم شدند مفاد اين شروط را در حين عقد به زوجين تفهيم نمايند. اين شروط همان مواردي است كه سابقاً در ماده‌ي 8 قانون حمايت از خانواده ذكر شده بود. البته اين ماده به جهت آن كه اختيار طلاق را در مواردي به زن مي‌داد، پس از پيروزي انقلاب و لغو قوانين غير شرعي از مصاديق روشن خلاف شرع شناخته شد و لغو گرديد و باز ماده‌ي 1133 قانون مدني كه اختيار طلاق را به طور كامل و يك طرفه به مرد مي‌داد و با تصويب ماده‌ي 8 قانون حمايت از خانواده لغو شده بود، احيا شد و زن جز در موارد مذكور در قانون مدني از اين حق محروم شد. اما قانون‌گذار در پي يافتن راهي كه مورد تاييد اسلام باشد و بتواند به زن نيز حق طلاق اعطا كند، به شروط ضمن عقد روي آورد كه در سال 1361 و 1362 در اسناد ازدواج گنجانده شد و به تصويب شوراي عالي قضايي رسيد. اين شروط كه مجموعاً 13 مورد مي‌باشد، تماماً از ماده‌ي 8 قانون حمايت از خانواده اتخاذ گرديده است كه نقش زيادي در تحولات حقوقي در حوزه‌ي قوانين مربوط به خانواده ايفا نمود. بر اساس بعضي از اظهار نظرها، امروزه بيش از 80 درصد طلاق‌هاي واقع شده، به واسطه‌ي شروط ضمن عقد نكاح صورت مي‌گيرد.

موضوع مطلب بعدي: بررسي شروط مذكور در سند ازدواج

نویسنده: رضا

سلام به همه دوستان
چندین ماه با هم دوست بودیم، موقع ازدواج خانواده ها مخالفت کردن، با بدبختی ازدواج کردیم. خیلی دوسش داشتم. ولی بعد از ۳ ماه و نیم، یه روز با اس ام اس بهم گفت حالش ازم به هم می خوره!!! اونم سر اینکه سر شب یلدا کلی کادو با شیرینی بهشون داده بودیم، مادرش مثل همیشه که اذیت می کرد، گفته بود مادر من با دادن شیرینی خشک بهشون بی احترامی کرده!!!! و اونها شیرینی تر دوست دارن!!! به همین سادگی…زندگی شروع نشده به هم خورد… خیلی تلاش کردیم درست کنیم. نشد… رفتن از پدر مادرم شکایت کردن که اومدن اونا رو زدن؛ بعد توی شورا سریع رضایت دادن و ماجرا را با این عنوان که حق ندارید دیگه سراغ پسر مارو بگیرید تموم کردن…
گریه کردم… گریه کردم… گریه کردم… اونقدر که زندگی برام تموم شده بود… گریه کردم و نفرینشون کردم…
بدون وکیل رفتم سراغ کارهای قانونی که خانوادش به تمسخر میگفتن بهم برو انجام بده … میگفتن برو خودت طلاقتو بگیر بعد هم شناسنامتو عوض کن… شکایت ترک انفاق کردم… مهرمو اجرا گذاشتم… نفقه حقوقی گذاشتم… حالا بعد ۱۰ ماه، یک هفته افتاد زندان؛ بعد پیش پرداخت مهریه مو که کلی سکه با یه حج بود داد… ۵ ماه زندان به جرم ترک انفاق براش بریدن… کیفری… شکایت کیفری… یعنی مجرم… به دادن نفقه به بالاترین حدی که امکان داشت که اونم چند میلیون بود شده، به اضافه اینکه تا همه مهریه مو نده باید هر ماه نفقه هم بهم بده… چیزی به اسم عدم تمکین هم برای من وجود نداره چون یه سری قانون های جدید اومده…
چند روز پیش شنیدم از کارش به علت مشکلات اخلاقی اخراج شده… جایی که استخدام بود و حقوق بالایی می گرفت و سر همین خیلی خودشو باخت… من کسی بودم که روز اول گفتم من با ۱ سکه زنت میشم، هیچی هم ازت نمی خوام… هیچی هم نداشت… ولی در کمال نامردی این کارو با من کرد…

اعصابم خرابه… دایم حرص می خورم… احساس می کنم اندازه یه زن ۴۰ ساله پیر شدم و تجربه دارم… زندگی که با عشق شروع کردم به سادگی خراب شد… با هیچ کس رفت و آمد نمی کنم… همیشه تنهام…
شما بگید، اگر نبود دست خدا، من به اینجا میرسیدم که همه چیشو از دست بده؟… آبروش رفته… همه میشناسنش… حتی فامیلاشون، بد خودشو خانوادشو میگن… احساس میکنم به خدا از الان تا آخر عمرم بدهکارم… اگه تا آخر عمرم هم شکر بگم کافی نیست…
نترسید… خدا همیشه با مظلوم هاست… قانون هست… خیلی کارها میتونید بکنید… نذارید این آدمهای پست هر کاری میخوان بکنن و با زندگیتون بازی کنن… یه کتاب قانون ۴۰۰۰ تومن هست، بگیرید بخونید… قانون خانواده… توی دادگستری ها، مشاوره مجانی میدن، اگر نمیتونید حق مشاوره بدید… شماره ۱۲۹ هم وکیلها تلفنی مشاوره میدن… نترسید…حقتونو بگیرید… نه بیشتر نه کمتر… انصاف رو رعایت کنید… تو آخرین مرحله اگر دیدید همون احمقیه که بود این کارها رو بکنید… من بهش گفتم طلاقت نمیدم تا جونت دربیاد… تا بفهمی که زندگی من بازیچه دست تو و خانوادت نیست… بفهمی که زن گرفتن بچه بازی نیست… و وافعا هم طلاقش نمیدم… نگید دست تو نیست… دست منه با همه این مهریه و نفقه و حبس و همه این چیزا… اگه دست اون بود که تا حالا ۱۰۰ دفعه طلاق داده بود. پس دستش نیست که مونده تو هچل… این سزای آدمهای پست و کثیفه… من کسی بودم که به خاطرش از همه چی گذشتم… حتی همه مراسم رو هم خانوادم متقبل شدن… پول کرایه ماشینشو هم از من میگرفت… خیلی کارها و حرکتها رو به خاطرش تحمل کردم، ولی به همین سادگی گذاشت رفت و حتی جواب تلفنهامو نمیداد… خانوادش دایم بهم فحش میدادن، ولی حالا از ایجا مونده از اونجا رونده شده…میگن افسردگی شدید گرفته… خیلی وضعش به هم ریخته… کاری بود که خودش با خودش کرد…من فقط به خاطر اینکه خودشو خیلی آدم سالمی جا زده بود، باهاش ازدواج کردم. بعد از اینکه رفت، فهمیدم سالم هم نبوده. اونقدر چیزها ازش فهمیدم که الان خدا رو شکر میکنم که رفته… که اگه بود معلوم نبود چه سرنوشت بدی در انتظارم بود…
دلم گرفته بود… اینارو نوشتم که اونایی که مثل من سرشون کلاه رفته، اذیت شدن، داغونن و فکر میکنن آخرین راه همونیه که طرفشون میگه، به خودشون بیان و بدونن انقدرا هم که میگن بدون حق و حقوق نیستیم… اصلا شما وقتی میرید دادگاه، همین که زن هستید نصف راهو رفتید، چون این پیش زمینه رو همه دارن که تا کارد به استخوان زن نرسه به اینجا نمیاد… نترسید… برید جلو و فقط و فقط و فقط به خدا توکل کنید… من تو زندگی خودم هزاران بار معجزه توکل به خدا رو دیدم… فقط خدا برامون بسه… باور کنید… از ته دل بهش بگید خدایا از همه بریدم فقط تو رو دارم. راهی که صلاحه جلوی پام بذار. اونقدر قشنگ جوابتو میده که باورت نمیشه.
به من میگه نمیذارم بری سر کار. گفتم باشه، با مهریم زندگی میکنم… میگه نمیتونی ازدواج کنی. گفتم باشه نمیخوام ازدواج کنم، تو که دوستت داشتم اینجوری از آب در اومدی چه برسه به بعدی… اونوقت حالا پیغام پسغام دادن که بیا زندگی کن یا تمومش کن. این بیچاره داغونه.
اگر یه کم صبر کنی پیروز میشی… یادت نره فقط خدا… راستی سنم هم زیر ۲۵ ساله…
خیلی حرف زدم…سرتون درد اومد…ببخشید…
موفق باشید همتون

سلامت روانی حالتی بسیار فراتر از نداشتن بیماری و اختلالی روانی است. در واقع، سلامت روانی از سه بخش زیر تشکیل می شود:
- چه احساسی نسبت به خود دارید
- چه احساسی نسبت به دیگران دارید
- چگونه نیازهای زندگی روزمره خود را تامین می کنید

سلامت روانی، دارای درجات متعددی است و یک ویژگی مشخص، معیاری برای سلامت روانی نیست و نداشتن آن نشانی بر بیماری ای روانی. در واقع، کسی نیست که تمام ویژگیهای سلامت روانی را در تمام مدت عمر خویش، دارا باشد.

چک لیستی برای سلامت روانی:

- آیا احساس خوبی نسبت به خود دارید؟

  • از امور روزمره لذت می برم.
  • احساس می کنم در دست و پنجه نرم کردن با بسیاری از وقایع، توانایم، و احساسات، کنترل امور را از دستم خارج نمی کنند.
  • در پیمودن راه زندگی، قادر به پذیرش و تحمل ناامیدی های آن هستم.
  • دارای دیدگاهی مدارا گر و با سعه صدر، نسبت به خود و دیگران هستم.
  • نسبت به توانایی های خود، واقع بین ام.
  • می توانم کمبودها و ناتوانی های خویش را بپذیرم و بدانها بخندم!

- آیا با دیگران احساس راحتی می کنید؟

  • توانایی دارم که دیگران را دوست بدارم و علایق و نیازهایشان را در نظر گرفته، بدانها اهمیت دهم.
  • دارای روابط عاطفی نزدیک هستم که برایم رضایت بخش اند و به علاوه دراز مدت هستند.
  • می توانم به دیگران اعتماد کنم و حس می کنم دیگران نیز می توانند به من اعتماد نمایند.
  • از دیگران سوء استفاده نمی کنم و همچنین اجازه نمی دهم کسی از من سوء استفاده نماید.
  • نسبت به دیگران، احساس مسوولیت می کنم.

- آیا توانایی حل نیازها و مشکلات زندگی را دارید؟

  • هنگامیکه مشکلی بوجود می آید، برای حل آنها اقدام می کنم.
  • مسوولیت می پذیرم.
  • اگر امکانش باشد، محیط اطرافم را شکل می دهم و می توانم در گیرودار مشکلات زندگی، انعطاف داشته باشم.
  • از پیش برنامه ریزی می کنم و از آینده نمی ترسم.
  • از تجربیات جدید استقبال می کنم و اهداف واقع بینانه ای برای خود در نظر می گیرم.

ترجمه  از pamphlet ای منتشر شده از انجمن ملی سلامت روانی آمریکا

گیاه

جهت عوض شدن حال و هوا، یه چیز کم ربط!:
دوستی که از شهر ما می رفت، یکی از گیاه هاشون رو داد من نگه دارم. خودش کاشته بود و رشته برگهای بلند و در هم پیچیده قشنگی پیدا کرده بود. در جریان اسباب کشی من، نمی دونم چی شده بود که بعد از مدتی، وسط برخی از این رشته ها خشک و چوبی شکل شدند. منم گفتم اینها که خشک شده اند، قطعشون کردم. بعد از مدتی دیدم که یک سری از رشته های برگها کامل خشک شده اند. دیدم همونهایی بودند که با اون تکه میانی خشک شده به اصل گیاه وصل بوده اند و به دلیل زیاد بودن و در هم پیچیدگی رشته ها، من متوجه نشده بودم. و تازه اون موقع بود که فهمیدم اون تکه میانی خشک شده، هرچند خودش خشک بوده و مرده، ولی به طرز عجیبی، وظیفه آب و غذا رسانی به برگهای انتهای رشته ارو انجام می داده و زنده و سرحال نگه اشون می داشته…

از دیدن این ماجرا، ناخودآگاه یاد زنهایی افتادم که به خاطر بچه هاشون، به زندگی مرده و شدیدا مشکل دارشون ادامه می دهند و بچه هاشون از همین رشته خشک شده خانواده و زندگی مشترک این زن و مرد، همچنان تغذیه می کنند و رشد می کنند و می بالند.

پی نوشت: لازم به تذکر نیست که اینها افکاری بودند که بی اختیار از ذهنم گذشتند و بچه طلاق در در محیطی بدون تنش شاید بسیار بهتر بتواند ببالد و شکوفا شود و شباهت کامل ساقه قطع شده با طلاق، منتفی است.

مشاورین پیشنهادی 1

روز گذشته توفیقی دست داد و با دوست عزیز روانشناسم صحبت کردیم.
هرچند کوتاه، ولی بسیار عالی بود و من در حال ذوق مرگیت منتشر بودم!
وقتی ترس و دغدغه و نگرانی ام رو مطرح کردم که هرچند بحث های مطرح شده در بخش دیدگاهها برای خود من بسیار مفید و آموزنده است، ولی می ترسم به “طلاق نوشت” بیش از ظرفیت واقعی خودش نگاه بشه و به این همفکری های دوستانه ما برای هم، بیش از یک همفکری با دوستانی غیر متخصص، وزن داده بشه و …، گفتند که شما brain storming اتون و همون همفکری دوستانه ارو نگه دارید که مفید و خوب و باارزش اند. و در کنارش مشخص کنید که اینها نظر متخصص نیست و به هیچ وجه اثر تراپی یک روانشناس رو نمی گیره و تشویق کنین که حتما با روانشناس “خوب” صحبت کنند.
گفتم دقیقا، از اول هم تاکید اصلی من هم دقیقا همین بوده و علتش تجربه بسیار بسیار عالی خود من با روانشناس بسیار حاذقم بوده که به عینه دیدم اگر خوب باشند، می تونن حاد ترین مشکلات رو حل کنند، و برای همین I can’t emphasize more, the importance of always seeking help from a good psychologist.
در همین راستا، قرار شد سعی کنیم با نظر و پیشنهاد ایشون، کم کم یه لیست از روانشناسهای “خوب” تهیه کنیم و اینجا عنوان کنیم. از کم شروع می کنیم و بعدا به امید خدا گسترش اش می دیم (که ایشالا حتی شهرستانها رو هم در بر بگیره.)
(حالا درک می کنید تنها گوشه ای از ذوق مرگیت من رو در اون مکالمه؟!)

Disclaimer:
اینهم لازم به یادآوری نیست که نه نویسندگان این وبلاگ و نه روانشناس دوست عزیزم، هیچ کدام، “هیچ گونه” ارتباط اقتصادی ای با مووسسات و روانشناسان معرفی شده ندارند؛
و به علاوه این لیست، تنها به جهت پیشنهاد است و انتخاب از میان این لیست یا هر روانشناس دیگری، انتخاب خود فرد است و خلاصه ما مسوولیتی نداشته بیدیم!

خوب برای شروع این موسسه پیشنهاد شد:
افق های نوین تحول
شماره تماس: 88687221
ظاهرا مراجعین باید در سیستم پاسخگوی خودکار (answering machine) پیغام بگذارند و با آنها تماس گرفته خواهد شد.

امیدوارم که این حرکتمون به درد بخوره.

روزنامه جام جم: 21 دی 1387
نگاهي به دلايل افزايش طلاق توافقي در جامعه
سهيلا، دختري آرام و خجالتي از يك خانواده سنتي است كه در 17 سالگي به علت اصرارهاي مكرر با يكي از خواستگارانش ازدواج كرد. او از همان ابتداي زندگي به علت بي‌قيدي و بي‌اخلاقي همسر و خانواده همسرش با آنها دچار مشكل شد.

سهيلا تمام توهين‌ها و كتك‌هاي شوهر را تحمل كرد تا اين‌كه شوهرش در سانحه رانندگي دچار آسيب جدي از ناحيه پا شد، يك‌سال در خانه بستري بود. در طول اين يك‌سال سهيلا با كارگري در بيمارستان خرج خانه و خانواده را تامين مي‌كرد تا اين‌كه پي به رابطه پنهاني شوهرش با زني كه در جلسات فيزيوتراپي با او آشنا شده بود، برد. سهيلا تصميم به جدايي گرفت و در جلسات مشاوره فهميد طلاق توافقي ساده‌ترين راه براي جدايي است، ولي هر بار كه شوهر را راضي مي‌كرد با سنگ‌اندازي‌هاي او در مراحل مختلف مواجه مي‌شد، ضمن اين‌كه فرهنگ بيمار مردسالاري و تعصبات بي‌حدي مانند دختر با لباس عروس مي‌رود و با كفن برمي‌گردد مانع همدردي و حمايت خانواده سهيلا از او شد تا اين‌كه شوهر سهيلا تصميم به ازدواج با آن زن گرفت و اين بهانه خوبي بود تا يك بار ديگر تقاضاي طلاق مطرح شود و در واقع تقاضاي طلاق فقط زماني از سوي شوهرش پذيرفته شد كه قصد ازدواج مجدد داشت.

زندگي در دنياي صنعتي همه مسائلش متفاوت است و گاه عجيب و غريب؛ تولد، بزرگ شدن، ازدواج و طلاق.

تا چند سال پيش طلاق پديده‌اي مذموم و قبيح در جامعه به‌شمار مي‌رفت و افراد در شرايط بسيار سخت به فكر طلاق مي‌افتادند يا گاه آنقدر در پيچ و خم‌هاي مراحل قانوني سردرگم مي‌شدند كه از طلاق گرفتن انصراف مي‌دادند؛ اما امروزه با گسترش نوعي از طلاق، ديگر نياز نيست كفش آهنين براي جداشدن از هم بپوشند. آنها مي‌توانند با چاشني گذشت (بخشش مهريه)‌ براحتي به دادگاه مراجعه و پس از مدت كوتاهي از دادگاه خارج شوند، يك نفس عميق بكشند و بگويند آزاد شدم.

تعريف طلاق توافقي

به موجب قانون، دادگاه خانواده، دادگاهي است كه صلاحيت رسيدگي به 14 مورد از دعاوي از جمله نكاح موقت و دائم، طلاق، فسخ نكاح، بذل مدت و انقضاي مدت، مهريه، جهيزيه، اجرت‌المثل و نحله ايام زوجيت، نفقه معوقه و جاريه زوجه و اقرباي واجب نفقه، حضانت و ملاقات اطفال، نسب، نشوز و تمكين، نصب قيم و ناظر قيم امين و عزل آنها، حكم رشد، ازدواج مجدد، اهداي جنين داراست؛ بنابراين طلاق توافقي نيز از مواردي است كه دادگاه خانواده صلاحيت رسيدگي به آن را دارد.

نبود طلاق توافقي در قانون

ما در قانون چيزي به نام طلاق توافقي نداريم. در واقع طلاق توافقي محصول ابتكار زناني است كه در برخورد با نواقص قانون مردسالار آن را به وجود آورده‌اند. ما در قانون طلاقي داريم به نام خلع. در طلاق خلع زن به واسطه كراهتي كه از مرد دارد بايد مالي كمتر، معادل يا بيشتر از مهريه خود را به مرد بدهد تا او را راضي به طلاق كند. قضات دادگاه‌ها طلاق توافقي را به لحاظ قانوني با مواد مربوط به خلع توجيه مي‌كنند. در طلاق توافقي زن و مرد توافق مي‌كنند از يكديگر جدا شوند و اين توافق در حكم دادگاه ثبت مي‌شود و ضمانت اجراي قانوني پيدا مي‌كند، ولي از آنجا كه زنان هيچ حربه‌اي براي راضي كردن همسر خود براي جدايي ندارند و مطابق با ماده 1133 قانون مدني حق طلاق با مرد است و مرد هر وقت كه بخواهد مي‌تواند زن خود را طلاق دهد معمولا همه حقوق مالي خود را مي‌بخشند تا همسرشان را براي جدايي راضي كنند.

علل رواج طلاق توافقي

تغيير شيوه‌هاي همسريابي در سال‌هاي اخير، توقعات و خواسته‌هاي زوجين وتفاوت ديدگاه‌هاي آنها، شناخت كافي و مناسب نداشتن از اوضاع و احوال فرهنگي و شخصيتي يكديگر از مهم‌ترين عوامل درخواست طلاق از سوي زوجين است، از سوي ديگر اعتياد كه از عوامل اضمحلال و انهدام خانواده است و همچنين بيكاري و ترك انفاق. در حالي كه زنان و خانواده‌هاي ايراني اغلب بسيار سازگار و حاضر به سازش به شرط تامين حداقل امكانات و نيازهاي ماديشان هستند، اما وقتي در تامين همان حداقل با مشكل مواجه مي‌شوند و به هر سازماني مراجعه مي‌كنند نتيجه‌اي نمي‌گيرند، چاره‌اي جز طلاق ندارد.

مراحل طلاق توافقي

براي گرفتن طلاق توافقي زن و شوهر بايد به همراه شناسنامه و عقد‌نامه به دادگاه بروند و فرم درخواست را پر و همه موارد و مسائل مانند حضانت فرزند، ملاقات او و امورمالي مانند مهريه، جهيزيه، نفقه و غيره را مشخص كنند و پس از تقديم دادخواست طبق روال معمول، دادگاه به آنها تكليف مي‌كند هريك از زوجين داوري از ميان بستگانشان معرفي كنند كه بايد با زوجين مذاكره و سعي در مصالحه كنند. اگر داوران به نتيجه نرسيدند گزارش خود را به دادگاه مي‌دهند و دادگاه نيز براساس توافق زوجين گواهي عدم امكان سازش صادر مي‌كند و آنها مي‌توانند با ارائه گواهي به دفترخانه طلاق، صيغه طلاق را جاري و ثبت كنند.

گواهي عدم امكان سازش به مدت 3 ماه اعتبار دارد، يعني اگر زوجين ظرف 3 ماه آن را اجرا نكردند ديگر اعتباري ندارد. گفتني است شوراهاي حل اختلاف درخصوص اختلافات خانوادگي با توجه به تقاضاي طرفين مي‌توانند براي اصلاح ذات‌البين دخالت كنند، در حالي‌كه در طلاق توافقي افراد معمولا پيش از درخواست طلاق صحبت كرده و به توافق رسيده‌اند و اگر باز هم علاقه داشته باشند كه جلساتي براي سازش و مذاكره بگذارند بالطبع به شوراي حل اختلاف كه فرصت دوباره‌اي براي سازش فراهم مي‌كنند ارجاع مي‌شوند.

ايجاد مشكل

معمولا پس از صدور حكم طلاق توافقي، شوهر هيچ اجباري براي آمدن به محضر ندارد و چون اين طلاق با توافق طرفين صورت مي‌گيرد به لحاظ قانوني رفتن به محضر هم بايد با توافق طرفين باشد و نمي‌شود توافق طرفين را با الزام همراه كرد، بنابراين براي حل اين مشكل شايد بهترين راهكار اين باشد كه طرفين الزام رفتن به محضر را هم جزيي از تعهدات خود در دادخواست ذكركنند تا در نهايت در حكم دادگاه منعكس شود. در اين صورت مي‌شود الزام شوهر را به آنچه خود تعهد داده است از دادگاه درخواست كرد.

مزاياي طلاق توافقي

ــ عدم تشكيل پرونده‌هاي متعدد در دادگستري

ــ جلوگيري از رجوع مكرر زوجين به محل دادگستري

ــ دخالت طرفين در طلاق و صدور گواهي‌ عدم سازش

ــ كوتاه بودن زمان صدور گواهي مربوط براي جواز اجراي طلاق

ــ مدت‌دار بودن اين گواهي در عرض 3 ماه كه سبب حفظ دوام عقد نكاح است در حالي‌كه در حكم طلاق، كه بدون مدت اجرايي است هر لحظه دوام زندگي تهديد مي‌شود.

ــ درگيري كمتر و كاهش تنش بينابين خانواده‌هاي زوجين

ــ احتمال رجوع بيشتر زوجين در آينده به يكديگر و تشكيل مجدد زندگي مشترك به دليل مورد ششم

ــ كاهش استرس فرزندان

آمارها سخن مي‌گويند

با نگاهي گذرا به ارقام موجود طلاق توافقي مي‌توان دريافت نهاد خانواده بويژه در ميان جوانان از قداست پيشين برخوردار نيست. بر خلاف معيارهاي گذشته در فرهنگ ايراني كه زندگي زير يك سقف تحت هر شرايطي را تجويز مي‌كرد، بسياري از كساني كه در گيرودار مسائل و اختلافات زندگي مشترك قادر به ادامه زندگي نيستند با استفاده از شيوه طلاق توافقي به فسخ اين قرارداد اقدام مي‌كنند، به نظر مي‌آيد قداست زندگي مشترك و كراهت طلاق ميان جوانان به مسائلي نه چندان پيچيده بدل شده‌اند.

به گزارش برنا، افزايش طلاق در زندگي هزاره سوم در ايران در حالي مرز هشدار را رد كرده است كه بنا به گفته معاون قضايي رئيس كل دادگستري تهران، 82 درصد طلاق‌هاي كشور در سال‌85 توافقي بوده است.

براساس آمارهاي به دست آمده تا سال 79 رشد طلاق در ايران سيري آرام و تقريبا ثابتي را طي مي‌كرده است، اما از سال 80 طلاق با سير صعودي چشمگيري در ايران مواجه شده است.

بنابر گزارش‌هاي منتشر شده 80 درصد طلاق‌هايي كه در مجتمع قضايي خانواده انجام مي‌شود به درخواست زنان و حدود 40 درصد مربوط به درخواست طلاق زناني است كه تازه ازدواج كرده‌اند يا در دوره عقد هستند يا سابقه 3 سال زندگي مشترك را با زوج دارند، همچنين براساس گزارش منتشر شده از سوي نماينده قوه‌قضاييه، در سال 85 بيشترين مراجعه دعاوي خانوادگي در كل كشور، دعوي طلاق توافقي با 93075 مورد بوده است، در چنين شرايطي با ادامه روند صعودي بحران انفجار آمار طلاق، اضمحلال نهاد خانواده چندان دور از انتظار نيست.

برگه دادخواست

در برگه دادخواست صدور گواهي عدم امكان سازش (طلاق توافقي)‌ مواردي كه بايد درج شود عبارتند از:

مشخصات طرفين: نام، نام‌خانوادگي،‌ نام پدر، شغل، محل اقامت خواهان و خوانده

مشخصات وكيل يا نماينده قانوني (در صورت وجود)‌

تعيين خواسته و بهاي آن: تقاضاي صدور گواهي عدم امكان سازش (طلاق توافقي)‌ دلايل و منظمات دادخواست: فتوكپي مصدق عقدنامه ازدواج

شرح تقاضا:

رياست محترم دادگاه عمومي…

سلام عليكم

احتراما، با تقديم اين دادخواست به استحضار عالي مي‌رساند نظر به اين كه اينجانبان… و… (زن و شوهر)‌ از هر جهت براي جدايي به توافق رسيده‌ايم، لذا با عنايت به ماده واحده مصوب مجمع تشخيص مصلحت نظام هر زمان كه دادگاه محترم مقرر بدارد، داوران خود را معرفي نموده و تقاضاي صدور گواهي عدم امكان سازش (طلاق توافقي)‌ را داريم.

با تشكر و تجديد احترام

نام و نام‌خانوادگي (زوج)‌

نام‌ و نام‌خانوادگي (زوجه)‌

امضاء

ميترا پازكي‌زاده

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.